قالب وبلاگ


ثروت
اخبار و مطالب پیرامون اقتصاد جهان 
لینک های مفید

جئو ئن لای

ظاهر

نهفتن

متن

  • کوچک

    استاندارد

    بزرگ

عرض

  • استاندارد

    پهن

رنگ

  • خودکار

    روشن

    تیره

جئو ئن‌لای周恩来

جئو ئن لای در سال ۱۹۷۲

نخستین نخست‌وزیر جمهوری خلق چین

دوره مسئولیت
۱ اکتبر ۱۹۴۹ – ۸ ژانویه ۱۹۷۶

پس ازوجود نداشت

پیش ازهوآ گوئوفنگ

نخستین وزیر امور خارجه جمهوری خلق چین

دوره مسئولیت
۱ اکتبر ۱۹۴۹ – ۱۱ فوریه ۱۹۵۸

پس ازوجود نداشت

پیش ازچن ئی

اطلاعات شخصی

زاده۵ مارس ۱۸۹۸
جیانگ سو،

درگذشته۸ ژانویهٔ ۱۹۷۶ (۷۷ سال)
پکن

ملیت چین

حزب سیاسیحزب کمونیست چین

همسر(ان)دنگ ییانگ چائو

پیشهسیاستمدار

امضا

جُئُو ئِن لای (یا چوان لای و چوئن لای) (به چینی: 周恩来، ZHOU ENLAI) (زاده ۵ مارس ۱۸۹۸ – درگذشته ۸ ژانویه ۱۹۷۶) سیاست‌مدار و یکی از رهبران مهم سیاسی چین و اولین نخست‌وزیر جمهوری خلق چین از ۱۹۴۹ تا پایان عمرش در ۱۹۷۶ بود. او به سیاست‌های معتدل و به‌خصوص ایفای نقش در معتدل کردن اوضاع پس از انقلاب فرهنگی شهرت دارد.

زندگی

[ویرایش]

جئو در یک خانواده اشرافی به دنیا آمد و برای تحصیلات دانشگاهی به اروپا رفت. پس از بازگشت به چین ضمن عضویت در حزب کمونیست چین به عنوان افسر سیاسی در آکادمی نظامی ارتش چین مشغول به کار شد.

در سال ۱۹۱۷ به مدت یک سال در دانشگاه‌های ژاپن تحصیل کرد، ۱۹۱۹ به چین بازگشت و در دانشگاه نانکای ثبت نام کرد ولی سال بعد (۱۹۲۰) به همراه ۱۵۰۰ دانشجوی دیگر چینی به فرانسه رفت. جئو از خانواده خود پول کافی دریافت می‌کرد و به انگلستان، بلژیک و آلمان سفر کرد. در آلمان در برلین و گوتینگن مقیم بود. وقتی جئو به چین بازگشت به خاطر افکار رادیکال دستگیر شد. در سال ۱۹۲۰ آزاد شد، پس از آن در فرانسه، انگلستان و آلمان تحصیل کرد. در سال ۱۹۲۱ به عضویت حزب کمونیست چین درآمد و ۱۹۲۴ به چین بازگشت، جئو در آن زمان در جبهه متحد بین کمونیست‌ها و کومینتانگ نقش مهمی بازی می‌کرد و در رهبری هر دو حزب نقش مهمی داشت. ۱۹۲۵ با یکی از رهبران جنبش دانشجویی چین به نام دنگ ییانگ چائو ازدواج کرد، که بعدها یکی از مهم‌ترین رهبران حزب شد. جئو پس از ممنوعیت حزب کمونیست چین در سال ۱۹۲۷ به کار مخفی در حزب ادامه داد و مسوولیت سازمان افسران حزب کمونیست چین را به عهده داشت.

این زوج صاحب بچه نشد، ولی بچه‌های زیادی از شهیدان حزب را به فرزندی قبول کردند، یکی از این بچه‌ها لی پنگ نخست‌وزیر بعدی چین بود.

نخست‌وزیری

[ویرایش]

با تأسیس دولت جمهوری خلق چین (۱۹۴۹)، جئو ئن لای نقش نخست‌وزیر و وزیر امور خارجه را قبول کرد. در ژوئن ۱۹۵۳، او پنج اظهارنامه برای صلح را درست کرد. جئو هیئت نمایندگان جمهوری خلق چین به کنفرانس ژنو (۱۹۵۴) و به کنفرانس باندونگ (۱۹۵۵) را سرپرستی کرد. جئو سر راه به باندونگ از یک کوشش قتل (بمب ساعتی در هواپیما) به وسیلهٔ حزب ملی چین و دولت چیانگ کای‌شک جان به در برد. جئو هواپیماها را تغییر داد، اما بقیهٔ خدمه‌اش که ۱۶ نفر بودند، مردند. ولی او با چتر نجات پرید.

تندیس چو ان-لای

جئو یک نیروی میانه‌رو بود و یک صدای بانفوذ جدید برای دولت‌های جنبش غیرمتعهدها در جنگ سرد؛ دیپلماسی او پیوندهای ناحیه‌ای را با هندوستان، برمه و خیلی از کشورهای آسیایی جنوب شرقی، و دولت‌های آفریقایی قوی کرد. در ۱۹۵۸، پست وزیر امور خارجه به چن ئی محول شد. اما جئو تا مرگش در ۱۹۷۶ نخست‌وزیر باقی‌ماند.

کانون اصلی توجه جئو پس از وضعیت ضعیف دهه‌ها جنگ، پس از نخست‌وزیر شدن وی اقتصاد چین بود. او تولید زیاد شده کشاورزی را حتی با توزیع مجدد زمین هدف قرار داد. پیشرفت صنعتی همیشه در فهرست کارهایش بود. او اصلاحات زیست‌محیطی را اول بار در چین آغاز کرد. در ۱۹۵۸، مائو تسه تونگ جهش بزرگ به جلو را با اهداف غیر واقع‌بینانه افزایش دادن تولید صنعت شروع کرد.

وی نقش مهمی در خروج چین از انزوای پس از ۱۹۴۹ و بازیابی صندلی اشغال شده این کشور توسط تایوان در سازمان ملل متحد و همچنین افزایش پرستیژ سیاسی این کشور ایفا کرد.

به عنوان یک مدیر محبوب مردم و واقع‌بین، جئو موضع خود را حفظ کرد. انقلاب فرهنگی چین (۱۹۷۶–۱۹۶۶) یک ضربه بزرگ به جئو بود. در مراحل دیرتر انقلاب فرهنگی چین در ۱۹۷۵، او را تحت فشار گذاشت. جئو برای خنثی کردن فشار انقلاب فرهنگی چین بر «چهار نوسازی» بسیار تلاش کرد که زیان ایجادشده توسط فعالیت‌های انقلاب فرهنگی چین را خنثی کند.

پس از کشف این که جئو ئن لای سرطان داشت، جئو خیلی از مسئولیت‌هایش را به دنگ شیائوپینگ که معاون اول وی بود، واگذار کرد. در طول مراحل دیرتر انقلاب فرهنگی چین، جئو هدف جدید مائو و رئیس گروه چهارنفره (جیانگ چینگ) بود.

شهرت در داستانهای عامه‌پسند

[ویرایش]

مرگ

[ویرایش]

مجسمه جئو ئن لای

او سرانجام در بامداد هشتم ژانویه ۱۹۷۶ پس از یک سال مبارزه با بیماری درگذشت. مائو در تشییع جنازه او حاضر نشد و به فرستادن دسته گلی بسنده کرد. همچنین پلیتبرو مرکزی حزب کمونیست دستور داد هیچ هیئت خارجی برای شرکت در تشییع جنازه او به پکن سفر نکند. تشییع او در نهایت سادگی و با حضور تنها ۳۰۰۰ نفر مقام دولتی برگزار شد. مردم از این بی احترامی به چوئن لای خشمگین بودند. حتی شایعه شده بود چو نمیخواسته است که جسدش سوزانده شود و حزب کمونیست دستور این کار را داده است. جسد او را در گورستان بابائوشان سوزاندند و خاکستر او را به هواپیما بردند و در سراسر خاک چین به نشانه مبارزه او در راه چین پخش کردند.

در ۵ آوریل همان سال احساسات مردم فوران کرد و به علت هتک حرمت به چوئن لای مردم در پکن شورش کردند.[۱]


موضوعات مرتبط: زندگی نامه افراد
[ چهارشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۴ ] [ 20:18 ] [ روابط عمومی ]

پایه گذار کارخانه چیت سازی چه کسی بود؟!

نایب السلطنه در بخشنامه خود چنین نوشت: «پوشش و لباس اکثر اهل ایران و لباس اعیان و اشراف و سربازان باید از یک قماش باشد تا عوام الناس در پی متاع فرنگی نباشند».

رضا نیکنام | در روزگاری که جمعیت ایران این‌قدر زیاد نبود همین کارخانه بزرگ بار اصلی صنعت پوشاک کشور را به دوش می‌کشید. اما حالا چندین سالی می‌شود که چیت‌سازی تعطیل شده و چینی‌ها بازار‌های ما را تسخیر کرده‌اند. اما خاطرات این کارخانه بزرگ را که نمی‌توان از یاد برد.

در گزارش پیش رو خاطرات سیاه و سفید چیت‌سازی تهران را ورق زدیم. قبل از آنکه به داستان ساخته شدن کارخانه چیت بپردازیم، باید مرور کوتاهی داشته باشیم به داستان ورود صنعت نساجی به کشور.

نخستین بارقه‌های ورود صنعت نساجی

عباس میرزا نایب‌السلطنه پسر کوچک ناصرالدین شاه بود که هرگز بر ارکیده قدرت تکیه نزد. او نخستین کسی بود که کارخانه نساجی در ایران را پایه‌گذاری کرد. به دستور او، تعدادی وسایل و افزار بافت ماهوت فرنگی از روسیه وارد شد تا پوشاک مردم در داخل کشور تولید شود.

نایب السلطنه در بخشنامه خود چنین نوشت: «پوشش و لباس اکثر اهل ایران و لباس اعیان و اشراف و سربازان باید از یک قماش باشد تا عوام الناس در پی متاع فرنگی نباشند».

او برای رسیدن به این هدف تلاش‌های بسیاری کرد، اما این آرزوی ولیعهد قاجار هرگز محقق نشد و تا زمان قتل امیرکبیر، فقط پارچه‌های خارجی می‌آمد و لباس ایرانی می‌شد. با این حال، نباید فراموش کرد که نخستین اقدام برای ورود صنعت نساجی به کشور با تدبیر او صورت گرفت.

تولید سالانه؛ یک‌میلیون متر چیت

وقتی قاجار‌ها کنار رفتند و قدرت به پهلوی‌ها رسید، رضا خان تصمیم گرفت لباس ایرانی‌ها را متحدالشکل کند، داستان کشف حجاب هم بخشی از همین سناریو بود. رضا خان دستور داد ظرفیت تولید لباس داخلی را افزایش دهند تا بتواند نقشه‌اش را پیاده کند.

چند کارخانه مشغول دوخت لباس‌های زنانه و مردانه شدند و کارخانه چیت‌سازی نیز برای تأمین پارچه مطلوب ایرانی راه‌اندازی شد، آن روز‌ها «پوپلین»، «ساتن» و «کربدوشین» از جمله پارچه‌های موردعلاقه و فاخر برای خانم‌ها بود، اما «چیت» و «کودری» که از پنبه تهیه می‌شد، با اقبال عمومی مواجه شد.

در کتاب تاریخ مؤسسات تمدنی درباره ماجرای راه‌اندازی این کارخانه آمده است: «قرار شد سال کارخانه‌ای به ظرفیت ۴۲ هزار دوک در اطراف تهران احداث شود. برای ایجاد و تأسیس چنین کارخانه‌ای در حدود ۸۰ هزار مترمربع از زمین‌های فرح‌آباد به وزارت پیشه و هنر واگذار شد و در همان سال ساخت ساختمان کارخانه شروع و کلیه ماشین‌آلات موردنیاز از کمپانی فروشتال آلمانی خریداری شد.

این ماشین‌آلات در کارخانجات مختلف آلمان ساخته شده بود. ساختمان ابنیه و عمارات لازم برای قسمت‌های مختلف کارخانه و منازل مسکونی کارگران در سال ۱۳۱۹ ساخته شد و عملیات ساختمانی برای نصب ماشین‌آلات به واسطه بروز جنگ تعطیل شد، چنان که مقداری از لوازم کارخانه نیز در شوروی و آلمان ماند و نتوانستند ارسال کنند.

بعد از جنگ، در اواخر سال ۱۳۲۶ عملیات ساختمانی جهت نصب ماشین‌آلات مجدداً شروع شد و در سال ۱۳۲۷ اولین قسمت محصول کارخانه چیت‌سازی تهران به بازار آمد. این کارخانه ۱۴۰۰ دستگاه بافندگی داشت و محصول سالانه آن بالغ بر یک میلیون متر چیت و چلوار و متقال و انواع پارچه‌های نخی بود و ساختمان‌هایی از این قرار برای آن احداث شد».

کارخانه چیت سازی

کارخانه ۵۲ هزارمتری در جنوب‌تهران

البته این همه ماجرا نیست، اگر ظرفیت‌های کارخانه چیت آن روزگار را بدانید حتماً تعجب خواهید کرد، در ادامه همین کتاب آمده است: «در مجموعه کارخانه چیت‌سازی آن سال‌ها، انبار محصول به مساحت ۱۸ هزار مترمربع، انبار قطعات یدکی به مساحت هزار و ۴۰۰ مترمربع، تعمیرخانه به مساحت ۲ هزار و ۱۰۰ مترمربع، انبار پنبه و بارانداز به مساحت ۲ هزارمتر، قسمت نخ‌ریسی به مساحت هزار و ۲۰۰ مترمربع با یک زیرزمین گردگیر، قسمت رنگرزی به مساحت ۸ هزار متر، منبع آب به حجم ۱۰ هزار مترمکعب، مجموعاً در زمینی به مساحت ۸۶ هزارو ۱۱۸ مترمربع ساخته شد. محوطه مسکونی خارج از کارخانه نیز ۳۰ هزارمتر و سطح زیربنای کارخانه ۵۲ هزار و ۸۴۰ مترمربع بود».

آلمانی‌ها به کارخانه رونق دادند

آلمانی‌ها که در جنگ جهانی دوم شکست خورده بودند، در بازسازی کارخانه چیت تهران نقش قابل توجهی داشتند. آن‌ها ابتدا در بازسازی کارخانه، ۱۰ هزار دوک نخ‌ریسی، ماشین‌آلات حلاجی، رنگرزی پارچه، رطوبت‌گیری، آهارزنی و امثالهم را به آن اضافه کردند و تولید سالانه کارخانه را به ۸۰۰ هزارمترمربع رساندند.

آلمانی‌ها تعداد دستگاه‌های بافندگی را به ۱۲۴۸ دستگاه رساندند. با تلاش کارشناسان آلمانی کارگران با۴۰ هزار دوک شبانه‌روز به کار تولید مشغول شدند و تا قبل از سال ۱۳۲۹ تولید آن را به ۲۳ تا ۲۵ میلیون متر در سال رساندند. بعد‌ها این کارخانه توسط ایتالیایی‌ها تکمیل شد و گسترش یافت و با ورود الیاف مصنوعی، تولیداتش دارای تنوع خاصی شد.

قرار بود لباس ملی اینجا تولید شود

در سال‌های ۱۳۳۲ ـ ۱۳۲۹ وضعیت کارخانه چیت‌سازی بسیار بحرانی شد و با نفوذ عوامل شوروی و حزب دست‌نشانده آنان، تولیدات این کارخانه رو به افول گذاشت. دست نشانده‌های شوروی برای آنکه چوب لای چرخ صنعت کشور کنند، تصمیم گرفتند رونق کارخانه‌ها را از بین ببرند.

آن‌ها از بی‌کفایتی حاکمان پهلوی نهایت بهره را بردند و کاری کردند که مواد اولیه به این کارخانه بزرگ به اندازه کافی وارد نشود، تولید روز به روز پایین می‌آمد و کارگران بیکار می‌شدند. البته کارخانه چیت سازی تا سال‌ها پس از آن ماجرا به کار خود ادامه داد، اما دیگر رونق سابق را نداشت.

تا قبل از سفر ناصرالدین‌شاه به فرنگ، لباس زنان ایرانی بسیار ساده و مورد مصرف آن در خانه بود. شلوار تنبان، شلیته، سربند، چارقد، روبنده، شال، پیراهن، کلاغی، چاقچور، چادر و در موارد اندک، جوراب هم بود، اما با سفر این پادشاه، دامن‌های دارای فنر و شلوار‌های چسبان جای لباس‌های سنتی را گرفت.

لباس‌های مردانه که لباده، مرادیگی و سرداری و عبا و قبا بود نیز جای خود را به پوشاک خارجی داد و بدین‌گونه ما هرگز صاحب لباس ملی نشدیم، اگر خیانت‌های دوران پهلوی نبود، کارخانه چیت‌سازی می‌توانست تولیدکننده اصلی پارچه باشد. افسوس که سرنوشت دیگری برای این کارخانه رقم خورد.

کارخانه‌ای که لوکیشن شد

کارخانه چیت‌سازی سال‌هاست که تعطیل شده، اما هنوز اقدامی برای استفاده از این زمین بزرگ صورت نگرفته است. ده‌ها هکتار زمین در شهر ما یک سرمایه بی‌نظیر است تا بسیاری از کمبود‌های شهری‌مان جبران شود. شهرداری منطقه گویا ایده‌های خوب و فروانی برای این زمین چند هکتاری دارد.

سال‌ها قبل کارخانه چیت‌سازی مورد توجه اهالی سینما بود و گروهشان را در این کارخانه مستقر می‌کردند تا فیلم بسازند. مثلا حوالی سال ۱۳۸۹ بخشی از فیلم سینمایی آلزایمر در محوطه این کارخانه فیلمبرداری شد.

منبع: همشهری آنلاین


موضوعات مرتبط: زندگی نامه افراد
[ چهارشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۴ ] [ 20:14 ] [ روابط عمومی ]

حبیب‌الله القانیان

ظاهر

نهفتن

متن

  • کوچک

    استاندارد

    بزرگ

عرض

  • استاندارد

    پهن

رنگ

  • خودکار

    روشن

    تیره

حبیب‌الله القانیان

القانیان در ۲۷ بهمن ۱۳۵۴

زادهٔ۲۳ فروردین ۱۲۹۱[۱]

تهران، ایران

درگذشت۱۹ اردیبهشت ۱۳۵۸ (۶۷ سال)[۲]

تهران، ایران

علت مرگاعدام[۳] از طریق تیرباران

ملیتایرانی

شهروندیایرانی

پیشه(ها)تجارت و صنعت

شناخته‌شده
برایتأسیس اولین کارخانه صنایع پلاستیک‌سازی در ایران (۱۳۳۷) (ساختمان پلاسکو)

آثار برجستهسرمایه‌داررئیس انجمن کلیمیان تهران

اتهام(های) جزاییصهیونیست و جاسوسی برای اسرائیل[۴]

همسرماه‌سلطان[۵][۶]

فرزندانسه پسر: کارمل، سینا و فریدون[۷]
یک دختر: مهناز[۸]

والدینپدر: بابائی[۹]
مادر: خانم‌جان[۱۰]

حبیب‌الله اِلقانیان[۱۲][۱۳] (۲۳ فروردین ۱۲۹۱ – ۱۹ اردیبهشت ۱۳۵۸[۱۴]) معروف به حاج حبیب القانیان،[۱۵][۱۶][۱۷] رئیس انجمن کلیمیان تهران، کارآفرین و سرمایه‌دار بزرگ ایرانی و از اعضای اتاق بازرگانی تهران بود. او نخستین بنیان‌گذار شرکت‌های پلاستیک سازی پلاسکو و صنایع پروفیل آلومینیم در ایران بود. از او به عنوان یک خیر نیز نام می‌برند.[۱۸][۱۹] القانیان اولین تاجر یهودی بود که به اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی ایران راه یافت وی یکی از نخستین غیر نظامیان و نخستین یهودی اعدامی پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران بود. وی در روز ۲۷ بهمن ۱۳۵۷ در تهران بازداشت شد و در بهار ۱۳۵۸ پس از دادگاهی که در بیست دقیقه برگزار شد، در زندان قصر، توسط صادق خلخالی اعدام شد.[۱۹][۲۰] تمام اموال و کارخانه‌های او و خانواده‌اش نیز در جریان مصادره‌ها، به نفع بنیاد مستضعفان مصادره شد. اعدام القانیان در مهاجرتِ گستردهٔ یهودیان ایران تأثیر بسیار زیادی داشت.[۱۹]

تولد و خانواده

[ویرایش]

خانواده القانیان. از چپ به راست: نجات‌الله، عطاءالله، صیون، حبیب، داود، جان و نصرالله. تاریخ عکس احتمالاً ۱۳۳۰ خورشیدی

او در روز ۲۳ فروردین سال ۱۲۹۱ خورشیدی در محله عودلاجان تهران به دنیا آمد. خانواده القانیان هشت فرزند (هفت پسر و یک دختر) داشتند. پدر حبیب‌الله، بابائی نام داشت که پیشه خیاطی داشت. مادرش مشهور به خانم‌جان، دختر حاج ساقی بود. حاج ساقی مغازه عطاری در محله یهودیان تهران داشت. او به مدرسه اتحاد جهانی آلیانس رفت. در این مدرسه دو زبان فارسی و فرانسوی را تدریس می‌کردند. به نظر می‌رسد او در سن پانزده سالگی، مدرسه را رها کرد و در هتل «گیلانِ نو» که متعلق به دایی خود بود، مشغول به کار شد. بعد از اتمام دوران خدمت سربازی، به سال ۱۹۳۶ میلادی با دختردایی خود، ماه‌سلطان ملقب به نیکخواه ازدواج کرد. حاصل این ازدواج، سه پسر به نام‌های کارمل، سینا و فریدون و یک دختر به نام مهناز بود.[۲۱]

خانواده القانیان شامل هفت برادر به نام‌های نجات‌الله، عطاءالله، صیون، حبیب، داود، جان و نصرالله بود. این خانواده به مدت سی سال پیشگام نوآوری‌های تجاری و صنعتی در ایران بودند و در این دوره ده‌ها کارخانه و مرکز خرید مدرن را تأسیس کردند.[۱۸] دو نفر از آن‌ها (جان و نورالله) همیشه ساکن نیویورک و پنج برادر ساکن تهران بودند. در سال‌های نخست فعالیت، بیشتر تصمیم‌های تجاری را چهار برادر بزرگتر می‌گرفتند و در نتیجه سهم بیشتری از سه برادر جوانتر داشتند که هنوز مشغول تحصیل بودند.[۲۲]

سرانجام اعضای خانواده

[ویرایش]

  • جان القانیان همیشه در نیویورک زندگی می‌کرد و در همان شهر درگذشت.
  • داود القانیان که در تهران زندگی می‌کرد و پس از انقلاب به لندن نقل مکان کرد و در همان شهر درگذشت.
  • نورالله القانیان که همیشه در نیویورک زندگی کرد و همان‌جا درگذشت.
  • حبیب‌الله القانیان که در ایران زندگی می‌کرد و کمی بعد از انقلاب اعدام شد.
  • نجات‌الله القانیان که در تهران زندگی می‌کرد و پس از انقلاب به لس آنجلس نقل مکان کرد و در همان‌جا درگذشت.
  • صیون القانیان که در تهران زندگی می‌کرد و پس از انقلاب به لس‌آنجلس نقل مکان کرد و اکنون در همان شهر زندگی می‌کند.
  • عطاالله القانیان که در تهران زندگی می‌کرد و بعد از انقلاب به لس‌آنجلس نقل مکان کرد و اکنون در همان شهر زندگی می‌کند.
  • هانری القانیان برادرزاده حبیب القانیان، که اندکی پیش از انقلاب به آمریکا رفت، در همان‌جا ماندگار شده و به یک کارآفرین موفق در زمینه املاک تبدیل شد.
  • شمس الدین القانیان فرزند داوود القانیان یک سال بعد از انقلاب به فلوریدا رفت و در آنجا ساکن شد
  • کاژور کارن مهسا الیاس القانیان اخیرا در کشور ترکیه و آلمان مشغول به امور رسیدگی به وضعیت پناهندگان هستند

فعالیت‌های بازرگانی القانیان

[ویرایش]

ساختمان پلاسکو در تهران، از اموال القانیان

وی کار کردن را از سن پانزده سالگی در هتل یکی از اقوامش شروع کرد؛ پس از مدتی همراه با برادرانش در بازار به تجارت پرداخت. در سال ۱۹۳۶، حجره ای (دفتر تجاری) در سرای حاج محمد اسماعیل بازار تهران داشت و کالاهایی از قبیل ساعت و کلاه زنانه وارد می‌کرد. در ۱۹۳۶ او و برادرانش یک شرکت به نام (شرکت سهامی القا) تشکیل دادند که در ابتدا کالاهایی از سوئیس و سپس از آمریکا وارد می‌کردند. برادرش جان، سال ۱۹۴۳ به برادر دومش نورالله (که بعد از جنگ جهانی دوم به آمریکا مهاجرت کرده بود) پیوست. حاج حبیب و برادرانش مانند بسیاری از تاجران زمانه خود، کالاهای گوناگونی شامل ساعت، منسوجات، ماشین ظرفشویی، ظروف آشپزخانه، کریستال، رادیو و ماشین خیاطی وارد می‌کردند که در بازار تقاضای بسیاری داشت.[۲۳]

او بعدها توانست اولین کارخانه صنایع پلاستیک‌سازی ایران را تأسیس کند.[۱۸] او در مشاغل گوناگون از برج سازی تا لوازم خانگی سرمایه‌گذاری‌های کلانی داشت.[۱۹]

گفته می‌شود که خانواده اِلقانیان پس از جنگ جهانی دوم، با امتیازی که برای فروش لباس نیروهای متفقین به‌دست آوردند، به ثروت قابل توجهی دست یافتند.[۲۴]

القانیان در سال ۱۳۳۷ شرکت پلاستیک‌سازی پلاسکو و صنایع پروفیل آلومینیوم را در تهران تأسیس کرد و به تدریج پلاسکو را به بزرگ‌ترین و پیشرفته‌ترین شرکت پلاستیک ایران تبدیل کرد. این موفقیت‌های تجاری و اقتصادی باعث شهرت وی در ایران و اسرائیل گردیده بود.

ساختمان پلاسکو واقع در چهارراه استانبول و ساختمان آلومینیوم واقع در خیابان جمهوری که نخستین برج‌های ایران بودند، بخشی از اموال وی قبل از مصادره توسط جمهوری اسلامی بود. ساختمان پلاسکو در روز پنج‌شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۵ پس از ۵۴ سال از زمان ساخت بر اثر آتش‌سوزی فرو ریخت و ۵۹۰ واحد تجاری در آن نابود شد.[۲۵][۲۶] ساختمان پلاسکو که بعد از ۳٫۵ ساعت همچنان در آتش می‌سوخت، در حالی فرو ریخت که هنوز تعداد زیادی آتش‌نشان در حال مهار آتش‌سوزی، در بیرون و داخل ساختمان بودند.[۲۷]

در سال‌های دهه ۱۹۷۰ وی و گروه دیگری از اعضای اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی ایران به چین دعوت شدند و زمینه‌های گسترش روابط بازرگانی میان دو کشور را فراهم کردند.[۱۸]

برج شیمشون، ساختمان بورس الماس اسرائیل در شمال تل‌آویو را هم القانیان ساخته‌است.[۱۹]

دستگیری

[ویرایش]

گزارش محاکمه حبیب‌الله القانیان در روزنامه اطلاعات

حدود دو هفته پیش از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷، القانیان از آمریکا به ایران برگشت و در جلسه تشکل آن‌ها شرکت کرد. در روز ۲۷ بهمن ۱۳۵۷ دولت جدید او را دستگیر کرده و به زندان قصر فرستاد.[۱۹]

محاکمه

[ویرایش]

گزارش ساواک در مورد القانیان

اسناد

[ویرایش]

در دادگاه به اسنادی اشاره شد که ساواک پیرامون ارتباط وی و بسیاری دیگر از سران یهودیان ایران با اسرائیل داشته و به سرمایه‌گذاری‌های گسترده در آنجا پرداخته بودند. در یکی از اسناد ساواک دربارهٔ سرمایه‌گذاری وی در اسرائیل به تاریخ هفتم اردیبهشت ۲۵۳۵ (۱۳۵۵) تحت عنوان «برادران القانیان» آمده‌است: «آقای حبیب القانیان رئیس انجمن کلیمیان تهران و سرمایه‌دار معروف یهودی در حال حاضر مشغول احداث ساختمان بزرگ چندین طبقه در بین راه هرتزلیا و تل‌آویو در اسرائیل است. بلندی این ساختمان سه برابر بلندی ساختمان آلومینیوم یا پلاسکو است.»[۲۸]

و در گزارش مورخ ۲۹ دی ۲۵۳۵ (۱۳۵۵) می‌خوانیم: «داود القانیان برادر حبیب سرمایه‌دار معروف کلیمی در حال حاضر در بین راه تل‌آویو و تیکوا ۱۲ کیلومتری محل بورس جواهرات اسرائیل مشغول احداث ساختمان ۳۳ طبقه می‌باشد که عن‌قریب آماده بهره‌برداری است.»[۲۹][نیازمند منبع]

دفاعیات

[ویرایش]

وی در دفاعیات خود گفت «اینجانب حبیب القانیان، افتخار می‌کنم کلیمی ایرانی هستم… تا به حال هیچ گونه کمک یا اعانه به نفع اسرائیل نداده و نخواهم داد. من موافق کشتار مردم فلسطین نیستم… افتخار می‌کنم دارای سهمی از کارخانجات پلاسکو، ملامین، پلاستیک شمال، لوله شمال و کارخانه یخچال جنرال الکتریک و پروفیل آلومینیوم می‌باشم.» وی همچنین تأکید کرد هیچ دارایی به نام او در اسراییل وجود ندارد. او در وصیت‌نامه‌اش از وراثش درخواست کرد که به حساب‌هایش رسیدگی کنند و بدهکاری‌هایش را به افراد مربوط پرداخت کنند و حقوق عقب افتاده کارمندانش را به آنان بدهند. او ضمن خداحافظی از خانواده‌اش از آن‌ها خواست که یک سال برایش دعا کنند.[۳۰][۳۱]

تلاش برای آزادی

[ویرایش]

تصویر القالنیان در دادگاه خلخالی در روزنامه اطلاعات

خاخامهای ارشد و فعالان یهودی برای نجات القانیان از سید محمود طالقانی نامه‌ای می‌گیرند مبنی بر اینکه پیرمرد ۷۰ ساله فردی خیر بوده و خدمات زیادی به جامعه کرده‌است، اما راه به جایی نمی‌برند. سپس هانی الحسن، نماینده سازمان آزادی‌بخش فلسطین در تهران و چهره‌های روحانی مانند حسینعلی منتظری، سید محمد بهشتی و محمدرضا مهدوی کنی را واسطه می‌کنند. آن‌ها مطمئن بودند که القانیان اعدام نخواهد شد.

اعدام

[ویرایش]

مقالهٔ اصلی: نقض حقوق یهودیان در جمهوری اسلامی ایران

صادق خلخالی محاکمه حبیب‌الله القانیان و هفت نفر دیگر را در سه‌شنبه شب (۱۹ اردیبهشت ۱۳۵۸) در زندان قصر برگزار کرد. در این دادگاه ۲۰ دقیقه‌ای، بنا به حکم دادگاه، نامبرده محکوم به اعدام گردید و در بامداد چهارشنبه ۲۰ اردیبهشت تیرباران شد. وی در دادگاه از داشتن وکیل محروم بود.[۱۹] در زندان او از سوی صادق خلخالی به جرایم «جاسوسی به نفع دولت غاصب صهیونستی اسرائیل» و «معاونت در کشتار بی‌رحمانه هرروزه مردم مبارز فلسطینی» به «دوستی با دشمنان خدا و دشمنی با دوست خدا»، «فساد در زمین»، «محاربه با خدا و رسول خدا و نائب امام زمان و تمام مردم محروم» و «سد راه خدا و سد راه بهروزی تمام خلق‌های مستضعف جهان» محاکمه و به حکم صادق خلخالی محکوم به اعدام شد.[۳۲][۳۳]

محاکمه خرم و القانیان

خاکسپاری

[ویرایش]

محاکمه القانیان

به گفته خاخام یدیدیا شوفط مقامات نخست درخواست خویشان القانیان برای تحویل جسد وی را برای خاکسپاری رد کردند. با میانجی‌گری خاخام یدیدیا شوفط و سایر رهبران جامعه کلیمی تهران دولت اجازه دفن وی را در انتها داد.[۳۴]

واکنش آمریکا

[ویرایش]

به فاصله یک روز بعد از تیرباران القانیان، برای اولین‌بار زمزمه تحریم اقتصادی ایران در صحن مجلس نمایندگان ایالات متحده آمریکا شنیده شد. کاخ سفید و کنگره مدت‌ها به اعدام‌های اوایل انقلاب واکنشی نشان نداده بودند، اما اعدام القانیان اتهام یهودستیزی را برای حاکمان جدید ایران وارد کرد. به فاصله یک روز، پیش‌نویس نخستین قطعنامه حقوق بشری علیه جمهوری اسلامی در مجلس نمایندگان آمریکا تهیه شد.[۱۹]

هشت روز بعد، مجلس سنای ایالات متحده آمریکا دولت کارتر را غافلگیر کرد و اولین قطعنامه حقوق بشری علیه حکومت ایران را به تصویب رساند. آن قطعنامه کوتاه و نمادین برای کاخ سفید جنبه الزام‌آور نداشت، اما چنان به احساسات ضدآمریکایی در ایران دامن زد که به لغو برنامه سفر قریب‌الوقوع سفیر جدید آمریکا (واتلر کاتلر) به تهران منجر شد.[۱۹]

واکنش ایران به اقدام آمریکا

[ویرایش]

سید روح‌الله خمینی دو روز بعد از اقدام سنا به گروهی از عشایر استان لرستان و خرم‌آباد که برای دیدار با وی به قم سفر کرده بودند، گفت:

«... گفته بودند چنانچه اگر این اعدام‌ها ادامه پیدا کند، در روابط ایران با آمریکا یک قدری خطر می‌افتد. الهی که خطر بیفتد. ما روابط با آمریکا را می‌خواهیم چه بکنیم؟ روابط ما با آمریکا روابط یک مظلوم با ظالم است. روابط یک غارت شده با یک غارتگر است. ما می‌خواهیم چه کنیم؟ آنها میل دارند که با ما رابطه داشته باشند. آنها احتیاج دارند که با ما رابطه داشته باشند. ما چه احتیاجی به آمریکا داریم. اینها فکر نمی‌کنند که در این دنیا یک معنویاتی موجود است. یک چیزی دیگری هم ما داریم…. این سناتوری که اعتراض کرده‌است به این اعدام اصلاً نمی‌تواند ادراک کند این معنا را که غیر این حیوانیت یک چیز دیگری هم در عالم است.»[۱۹]

در همان روز، دولت موقت ایران جلسهٔ اضطراری تشکیل داد و تحت فشار افکار عمومی و گروه‌های رادیکال، در یادداشت اعتراض‌آمیزی از سوی وزارت امور خارجه ایران، قطعنامهٔ سنا را دخالت آشکار در امور داخلی خود خواند[۱۹] و در روز جمعه (چهارم خرداد) تظاهراتی در جلوی سفارت ایالات متحده آمریکا در تهران برگزار کرد که در طیِ آن، تصاویر جیمی کارتر و مناخم بگین را آتش زدند.[۳۵][۳۶]

اموال


موضوعات مرتبط: زندگی نامه افراد
[ چهارشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۴ ] [ 20:10 ] [ روابط عمومی ]

تـک‌ ستـاره‌ها ۲ - زندگی و کار علی اکبر رفوگران- ۴

زاد و فرود خودکار بیک

علی اکبر رفوگران
پس از ناکامی در اجازه تولید خودنویس در ایران، به فکر تولید کالایی افتاد که مصرف عمومی‌تر و بیشتری در بازار ایران داشت. احتمالا هیچ ایرانی نیست که حداقل یک‌بار خودکار بیک در دستش نگرفته باشد و با آن آشنا نباشد.طی سال‌های واردات خودکار به ایران، مردم به نوشتن با آن عادت کرده بودند و فروش آن گسترش پیدا کرده بود.

زاد و فرود خودکار بیک

علی اکبر رفوگران

پس از ناکامی در اجازه تولید خودنویس در ایران، به فکر تولید کالایی افتاد که مصرف عمومی‌تر و بیشتری در بازار ایران داشت. احتمالا هیچ ایرانی نیست که حداقل یک‌بار خودکار بیک در دستش نگرفته باشد و با آن آشنا نباشد.طی سال‌های واردات خودکار به ایران، مردم به نوشتن با آن عادت کرده بودند و فروش آن گسترش پیدا کرده بود. به همین دلیل بازار داخلی به حدی مصرفش گسترش یافته بود که تولید خودکار در ایران منطق اقتصادی داشته باشد. خانواده رفوگران که سال‌ها در تجارت نوشت افزار و خودکار مشغول بودند به تاسیس کارخانه تولید خودکار بیک در سال ۱۳۴۲ اقدام نمودند. در آغاز هنگامی که علی‌اکبر پیشنهاد تاسیس کارخانه را به پدرش داد، میرزا علی به پسرش گفت می‌ترسم این زیاده‌خواهی تو خشم خدا را برانگیزد وی نگاه درویش گونه‌ای به زندگی داشت، به علاوه پروژه تولید و کارخانه‌داری در ذهنیت او کاملا مساله‌ای تاریک بود.

سرانجام علی‌اکبر رفوگران پدرش را قانع نمود تا با تاسیس کارخانه بیک در ایران موافقت نماید. در پاریس به دیدار بیک، موسس و رییس کارخانه بیک رفت. بدون مقدمه گفت: آقای رفوگران چه کاری می‌توانم برایتان بکنم؟ وی که از قبل برای این لحظه خود را آماده کرده بود، گفت: «آقای بیک، یک ماشین تزریق پلاستیک از آنها که اضافه دارید به اضافه یک قالب خودکار دسته دوم به من بفروشید و پولش را همین الان بردارید، من می‌برم تهران اگر توانستم تولید را به سطحی برسانم که مورد رضایت شما باشد، اجازه تولید خودکار بیک در ایران را به من بدهید، اگر نتوانستم ماشین تزریق را نگه می‌دارم و قالب را به شما برمی‌گردانم تا سر فرصت به هر کس خواستید بفروشید و بعدا پولش را به من بدهید.»

بیک لبخندی زد و گفت این پشتکار را به شما تبریک می‌گویم. پس از موافقت پدر در تاسیس کارخانه، قالب بدنه خودکار از میلان ایتالیا و ماشین تزریق پلاستیک متناسب با ظرفیت آن قالب از نورنبرگ آلمان خریداری شد بدنه برای نصب به آلمان فرستاده شد. علی‌اکبر رفوگران به مدت یک هفته در مراحل انجام کار در کارخانه آلمانی حاضر بود تا از نحوه کارکرد دستگاه اطلاع پیدا کند تا حین کار در ایران در صورت مشکل فنی قادر به رفع مشکل باشد.وقتی به ایران برگشت، شرکت صنعتی «قلم خودکار» را تشکیل داد، به این ترتیب که پدر ۳۴‌درصد، برادر بزرگ (حاج‌عباس) ۳۳درصد و علی‌اکبر رفوگران ۳۳ درصد سهام داشتند.

با خرید یک قطعه زمین در تهران نو با سرعت ساخت کارخانه را شروع کردند، وقتی ماشین‌ها به تهران رسید، مقدمات تاسیس کارخانه آماده بود. سه ماه طول کشید تا اولین محصول به بازار آمد.

در سال ۱۳۴۲ افراد تحصیلکرده فنی بسیار کم بودند. دستگاه تزریق پلاستیک که امروزه از ساده‌ترین دستگاه‌ها در فرآیند تولید است، آن روزها برایشان بسیار پیچیده بود. بخشی از تولیدات خود را به فرانسه فرستادند شرکت بیک از کیفیت محصول اظهار رضایت نمود.

فروش شرکت از تعداد ۵۰۰ هزار در سال ۱۳۴۱ به بیش از ۱۰۰ میلیون افزایش یافت. علی‌اکبر رفوگران برادر کوچکش حسن را به کارخانه بیک آورد برای اینکه کارآزموده شود. از کارگری شروع به کار نمود بعدها به سرپرست، مدیر و مدیرعامل شرکت ارتقا یافت.

پس از چند سال علی‌اکبر قسمت اعظم سهامش را در کارخانه بیک به برادرش حسن واگذار نمود.شرکت بیک برای توسعه فعالیتش در اوایل دهه شصت کارگاهی برای ساخت «خودکارهای» تبلیغاتی به وجود آورد و بر همین اساس، با یکی از مشتریان قراردادی بست و سی میلیون تومان پول به عنوان پیش‌پرداخت دریافت نمود.

در آن سال‌ها، قیمت فروش را نهادهای دولتی تعیین می‌کردند، به علت مسافرت کارمند و نامشخص بودن قیمت، شرکت نتوانست تعهداتش را به موقع انجام دهد. پس از سپری شدن زمان تعهد، مشتری قرارداد را فسخ نمود و صاحب بیک مجبور شد هفت میلیون تومان سود به عنوان دوره زمانی پیش‌پرداخت به مشتری بپردازد در عین حال کالای تولیدی نیز همچنان در دستش باقی بود.

به نظر می‌رسد نقش مهم کارآیی نهادهای بخش عمومی، در موفقیت یا عدم موفقیت بخش خصوصی به غایت حائز اهمیت است. هرگونه طراحی در جهت تحول در حوزه بخش خصوصی پیش نیازهایی دارد که اولویت اول، به کارکرد درست و سریع نهادهای حوزه عمومی برمی‌گردد.

خرید کارخانه مدادسازی

پس از چند سال که مشغول تولید خودکار بود، پیشنهاد خرید کارخانه مداد به وی شد. کارخانه مداد سوسمار را در آغاز فرمانفرمائیان در ایران تاسیس و بعدها به بنیاد پهلوی واگذار شد. آنان به علت زیاندهی شرکت تصمیم به فروش کارخانه گرفتند.

به همین دلیل بهبهانیان حسابدار دربار، توسط مهندس حسین ستوده کارمند کارخانه بیک، با علی‌اکبر رفوگران تماس گرفته تا کارخانه را به آنها که در حوزه تجارت و تولید کارخانه تخصص داشتند، واگذار نمایند.

وی کارخانه را به صورت نقد و نسیه خرید. در آغاز پدر و برادرش عباس با خرید آن به شدت مخالفت نمودند. خصوصا پدرش با توسعه فعالیت به شدت مخالف بود.سرانجام پدرش رضایت داد علی‌اکبر به تنهایی به خرید کارخانه بپردازد و پس از سودآوری کارخانه، آن را واگذار نماید. فقدان دانش فنی در تولید مداد مرغوب عامل زیاندهی شرکت بود.

علی‌اکبر رفوگران مدیر داخلی کارخانه را به‌نام حیدرزاده(داماد محمود رضایی سهامدار عمده مس سرچشمه و تراکتورسازی) مدیرعامل شرکت نمود.

وی یک ماه به کارکنان مرخصی با حقوق داد تا درباره مشکلات و راه‌اندازی کارخانه مطالعه نماید. رفوگران به این نتیجه رسید بدون کمک یک مدادساز باسابقه خارجی کاری از پیش نمی‌برد.

چون آن زمان مداد سوسمارنشان از کارخانه «فابرکاستل» در نورنبرگ آلمان وارد و مارک آن بسیار مشهور بود، به فکر تولید آن در ایران افتاد. وی به آلمان رفت و با راضی کردن روسای فابرکاستل آلمان، امتیاز ساخت آن را گرفت.

نمایندگی انحصاری‌اش در ایران عمویش حاج محمدباقر تحریریان بود. پس از سفر به آلمان توانست اعتماد شرکت مذکور را برای تولید تحت لیسانس آن به‌دست آورد. قرار شد مغز مداد را از آنها بخرد و هر قراص مداد را یک مارک رویالتی بپردازد. همچنین یک هفته در کارخانه آلمانی برای مطالعه نحوه تولید مداد ماند. پس از آن سرپرست کادر فنی کارخانه را با حدود دو برابرنیم حقوقش در آلمان به ماهی ده هزار مارک همراه با خانه و ماشین مجانی به مدت دو سال استخدام نمود و به ایران آورد تا شرکتش را راه‌اندازی نماید.

تولید وی به گونه‌ای مرغوب بود که بازار تهران تا مدت‌ها نمی‌دانست که کالای خریداری، ساخت رفوگران می‌باشد. پس از مدتی نیروی کار داخل کارخانه به خوبی امور فنی را فراگرفتند که پس از رفتن کارشناس آلمانی به خوبی امور فنی را اداره می‌کردند. مداد سوسمار را با همان کیفیت ساخت آلمان در ایران تولید کرد.

مداد سوسمار تولید کارخانه رفوگران همچون تولید خودکار بیک مقام اول فروش را در بازار داخلی به علت قیمت پایین و مرغوبیت داشت. وی پس از انقلاب این کارخانه را به برادرش عباس واگذار نمود. کارخانه با سهامداری فرزندان عباس و مدیرعاملی پسرش منصور اداره می‌شد تا اینکه یک کارخانه مدادسازی در یزد نمایندگی مداد سوسمار را به جای آنها به‌دست آورد و او با کارخانه اشتدلر آلمانی قرارداد بست که بسیار هم موفق بود.

عطر بیک

رفوگران فعالیت خود را از عرصه نوشت افزار به سایر زمینه‌های تولیدی گسترش داد. سعی کرد سایر فرآورده‌های بیک را در ایران تولید نماید. کارخانه عطر بیک را از فرانسه در سال ۱۳۷۵ خریداری کرد.

علت رویکردش به تولید عطر، این بود که مخارج گمرکی واردات عطر به ایران زیاد بود و کاهش قیمت با تولید آن در ایران امکان‌پذیر بود، همچنین کشور ایران جمعیت جوان زیادی دارد که بسیاری از آنها قدرت خرید عطرهای گران‌قیمت خارجی را ندارند.

بسیاری از همکارانش معتقد بودند نمی‌شود چنین چیزی در ایران تهیه کرد، حتی صاحب بیک فرانسه هم فکر می‌کرد این کار در ایران موفق نمی‌شود؛ اما رفوگران با کمک خواهرزاده‌اش «مهندس کاتوزیان» موافقت بیک را جلب کرد تا عطر بیک را در ایران تولید کند. او باور داشت می‌تواند محصولی با کیفیت عطرهای گران‌قیمت خارجی را با قیمت بسیار کمتر در ایران تولید نماید.

سال ۱۳۷۷ با هدف تامین مواد اولیه موردنیاز و ایجاد زمینه‌های صادرات به بازار کشورهای همجوار، کارخانه دیگری توسط رفوگران جهت تولید نوک خودکار بیک با مشارکت شرکت بیک فرانسه در شهرستان فیروزکوه احداث شد.

وداع با خودکار بیک

بعد از پیروزی انقلاب اتفاقات تلخی برای کارخانه‌ای که خود سنگ بنایش را گذاشته بود رخ داد. وی حس پدری را که فرزندش را از دست داده باشد، داشت. آن روزها خودکار بیک حرف اول را در ایران می‌زد؛ اما بعدها خودکار خارجی جای تولید ملی را گرفته و کارخانه بیک با تولید کمی مشغول فعالیت بود.

کل ماجرا از زبان رییس مجلس پیشین خواندنی می‌باشد. «برادران تحریریان از محترمان تهران شکایتی به دفتر رهبری داده بودند و ایشان پرونده را به حجه‌الاسلام علی‌اکبر ناطق‌نوری برای پیگیری دادند و نوشتند خدا کند که این‌گونه که این‌ها (تحریریان) می‌گویند درست نباشد؛ والا وای بر من، وای بر ما، اگر این درست باشد. اگر این ظلم‌ها در کشور شود، در قیامت چه پاسخی خواهیم داد.» و خواسته بودند که گزارش اقداماتی که انجام می‌دهید را به من ارائه نمایید.

تعزیرات با بچه‌های وزارت، اینها را به اتهام سوءاستفاده از ارز دریافتی و وارد نکردن مواد اولیه دستگیر کرده و با وجود سن بالایی که داشتند به شدت اذیت کرده بودند.

بخصوص وقتی به اینها گفته بودند که می‌خواهیم جلوی کارگرها شما را شلاق بزنیم، شکنجه روحی شده بودند و این‌ها با وجودی که افراد مذهبی و متدینی بودند، تحت فشار عصبی، هر دو اقدام به خودکشی کرده بودند که البته مامورین مانع از این کار شدند و آنها موفق به خودکشی نشدند.


موضوعات مرتبط: زندگی نامه افراد
[ چهارشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۴ ] [ 20:3 ] [ روابط عمومی ]

تاریخچه شرکت خوشگوار



تاریخچه شرکت خوشگوار

در سال 1336 و پس از تاسیس کارخانه ی زمزم دومین برند ایرانی تولید نوشابه با نام خوشگوار مشهد تاسیس و به بهره برداری رسید .
فعالیت این شرکت تولید و عرضه ی نوشابه ی کوکا کولا ی آمریکایی بود.در واقع خوشگوار نماینده و شعبه ی تولید کوکا کولا در ایران بود.شرکت خوشگوار مشهد با واردات عصاره ی کولا به ایران طعم اصلی نوشابه را به مردم این کشور معرفی نمود اما بعد از انقلاب و با وجود تمام محدودیت های موجود توانست واردات خود را حذف کرده و خود به فرمولاسیون عصاره ی کولا دست یابد.
علت تحریم واردات این شرکت، ارتباط آن با شرکت مادر کوکا کولا بود . شرکت کوکا کولا عمده سهامش از آن یهودیان و عمدتا صهیونیست ها است به همین دلیل در سال های ریاست جمهوری آقای محمود احمدی نژاد و با فشار حداکثری نمایندگان مجلس ایران تمام شرکت های ایرانی از مبادله با شرکتهایی که عمده ی سهامشان در دست یهودیان است منع شدند.
خوشگوار هم یکی از شرکت هایی بود که با توجه به شواهد و قرائن خود را از این اتهام مبرا نموده و هر گونه ارتباط با این شرکت ها را تکذیب کرد.
خوشگوارعلاوه برشهر مشهد درشهرهای تهران، اصفهان، تبریز و قزوین نیز کارخانه ی تولید انواع نوشیدنی دارد.
محصولات خوشگوار شامل انواع نوشابه، دوغ، آب گازدار ، نکتار، آبمیوه های گاز دار و بدون گاز، ماء الشعیر و آب معدنی می باشد.
همچنین محصولاتی با نامهای تجاری کوکا کولا،فانتا،کوکا کولا لایت و زیرو، فانتا لایت، اسپرایت و اسپرایت زیرو، مینوت مید، هی دی ،دسانی، کانادا درای ، پاوراید و برن از محصولات تحت لیسانس کوکا کولا هستند که در شرکت خوشگوارتولید می شوند و محصولاتی با نام تجاری خوشگوار نیز از محصولات داخلی این شرکت می باشد.



مالک و بنیانگذار خوشگوار
محمد جعفر یزدی متولد 1306 در قم ، مالک و بنیان گذار خوشگوار است. او در سال 1392 دار فانی را وداع گفت و هم اکنون فرزندان او این کارخانه را مدیریت می کنند.

فرمول ایرانی کوکا کولا با دکتر سرمد
پس از آنکه واردات عصاره ی کولا از کشور بلژیک تحریم شد، شخصی در ایران به نام دکتر فرخ سرمد توانست فرمولاسیون این عصاره را که شباهت زیادی به فرمول اصلی داشت تهیه کند و از آن پس ایران در تولید نوشابه های کولا خود کفا شد.

مواد تشکیل دهنده ی نوشابه

افدرین: این ماده، محرکی است که بر روی اعصاب مرکزی بدن تاثیر مستقیم دارد. جالب است بدانید که در داروها ی کاهش وزن از این ماده استفاده می شود اما اثرات مخرب آن روی قلب غیر قابل انکار است.

ویتامین های گروه ب : در نوشابه ها مقداری ویتامین ب نیز وجود دارد اما از آنجایی که این ویتامین ها مصنوعی هستند نمی توانند قند موجود در نوشابه را به انرژی تبدیل کنند و در نهایت قادر به ماهیچه سازی نیستند.


کراتین: نوشابه محتوی مقادیر اندکی کراتین نیز می باشد این ماده، اسید ارگانیکی است که برای تولید انرژی ماهیچه ها مفید است، اما پزشکان استفاده ی آن را توصیه نمی کنند.

تورین: البته درباره ی مفید بودن این ماده شک و شبه های بسیاری وجود دارد اما آنچه که گفته می شود این است که این ماده ضربان قلب را کنترل کرده و برای کارکرد ماهیچه ها مفید است.


جالب است بدانید که نوشابه علاوه بر مصارف خوراکی در خانه داری نیز مصارف مختلفی دارد.
خانم های خانه دار می توانند با استفاده از نوشابه دستشویی منازل خود را سفید و براق کنند.این ماده ی خوراکی تمام جرم های سطوح سرامیکی را به راحتی تمیز می کند، باکتری ها را نابود و کثیفی ها را از بین می برد.
برای پاک کردن انواع چربی و گریس از روی لباس و ملحفه نیز می توانید از نوشابه استفاده کنید.

حالا که با تمام خواص این نوشیدنی آشنا شدید پیشنهاد ما به شما استفاده از این نوشیدنی تنها برای مصارف خانه داریست.

  • مرجع :https://www.mapstar.net/restaurant/
  • برچسب ها :تاریخچه شرکت خوشگوار

ابزارک تصویر

[ چهارشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۴ ] [ 20:2 ] [ روابط عمومی ]

رحیم‌علی خرم

نهفتن

متن

  • کوچک

    استاندارد

    بزرگ

عرض

  • استاندارد

    پهن

رنگ

  • خودکار

    روشن

    تیره

رحیم‌علی خرم

درگذشت۱۹ اردیبهشت ۱۳۵۸

رحیم علی خرم، کارآفرین و از سرمایه‌داران تهران بود.[۱] او مالک پارک خرم[۲] (پارک ارم فعلی) شامل شهربازی و باغ وحش و کازینو بود.

بر طبق گفته‌های محمود قربانی (همسر اول گوگوش و از دوستان رحیم علی خرم) در هیاهوی انقلاب، خرم که قصد خروج از کشور را داشته در هتل میامی تهران به پیشخدمت هتل انعام بالایی می‌دهد و همین انعام شک گارسون را برمی‌انگیزد و به نیروهای انقلابی آن‌زمان اطلاع می‌دهد که او حتماً فرد سرشناسی از نظام پهلوی است و همین امر باعث گرفتاری وی می‌شود. [نیازمند منبع] خرم متهم به قتل و تجاوز، سوء استفاده از قدرت، تأسیس عشرت کده و قمارخانه، دریافت کمک از خارجی‌ها و نابود کردن اقتدار ملی شد.[۳] وی به حکم صادق خلخالی به اتهام فساد فی الارض به مجازات اعدام محکوم شد.

او در ۱۹ اردیبهشت ۱۳۵۸ به همراه هفت تن دیگر از جمله حبیب القانیان تیرباران شد. خرم و القانیان اولین سرمایه‌دارانی بودند که پس از انقلاب در برابر جوخه آتش قرار گرفتند. به نوشته یکی از روزنامه‌های تهران، شاهدان در محاکمه خرم مدعی شدند او یک بار مرد فقیری را در باغ وحشش به قفس شیر انداخته و برای اعضای خانواده سلطنتی و دیگر اشراف، فاحشه‌های فیلیپینی می‌برده‌است.[۳] وی در روستای یاری آباد شهر غرق آباد از توابع ساوه دفن شده‌است.[۴][۵] پسر وی با دختر مرضیه خواننده ازدواج کرده بود.[۶]

اتهامات

محاکمه خرم در روزنامه اطلاعات

محمد باهری، وزیر دادگستری در کابینه شریف امامی، در روی ۲ نوار ۳۰ مصاحبه با حبیب لاجوردی در تاریخ شفاهی هاروارد مدعی می‌شود در دوره وزارت او یکی از بازپرس‌های دادسرای تهران در جریان تحقیقات پیرامون خرم او را متهم به قتل دو تن از کارگران پارک خرم در سال ۱۳۵۶ کرده بود. این اتهام بر اساس شهادت شهود و کالبدشکافی دو جنازه یافت‌شده در جاده کرج وارد شده بود.[۷]

منابع

[ چهارشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۴ ] [ 4:26 ] [ روابط عمومی ]

چرا باید زندگی‌ نامه مایکل جردن را بخوانیم؟

نقش دلوریس و جیمز در زندگی نامه مایکل جردن

زندگی نامه مایکل جردن- پدر و مادر

مادر مایکل که اسمش دلوریس بود در سن 15 سالگی با پدر مایکل که اسمش جیمز بود آشنا میشه.


ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۴ ] [ 4:23 ] [ روابط عمومی ]

با زندگی پویا و روشنی‌بخش سعیده قدس بنیانگذار محک آشنا شوید

اگر تابه‌حال سراغی از مؤسسات خیریه موفق ایرانی یا سازمان‌های حمایت از کودکان گرفته باشید، حتماً اسم محک به گوشتان خورده‌ است. خانم سعیده قدس بنیانگذار محک است که سال‌ها پیش و در پی بیماری که برای فرزند خردسالش پیش آمد، قدم به این راه گذاشت.

درباره زندگی سعیده قدس در ادامه می‌خوانیم. بانویی که دردی بزرگ در زندگی شخصی خود را به کاری بزرگ در زندگی دیگران و جامعه تبدیل کرده است. او همچنین یک کارآفرین اجتماعی موفق است. ثبات قدم و پشتکار، اعتمادبه‌نفس، مهارت‌های ارتباطی موثر، و اشتیاق واقعی و عمیق نسبت به هدف، از خصوصیات بارز زنان کارآفرین موفق ایرانی است، که این ویژگی‌ها در عملکرد و سخنان خانم سعیده قدس کاملاً مشهود است.

تلاش کرده‌ایم بیوگرافی موسس محک را به‌طور جامع و با استفاده از منابع معتبر بررسی کنیم. به‌علاوه، چند کتاب و مستند جذاب درباره خانم قدس هم معرفی کرده‌ایم، که البته از منابع مورد استفاده در این مطلب هستند.

در این نوشته می‌خوانید:

  1. آغاز سفر پر فراز و نشیب سعیده قدس بنیانگذار محک از کجا بود؟
  2. دوره‌های تحصیلی و کاری
    1. مدرسه و آغاز دانشگاه
    2. شروع تجربه کار رسمی در کنار تحصیل
    3. تحصیل در زمان سکونت در آلمان
    4. بازگشت به کار در ایران
  3. ازدواج و نقش مادری: انتخاب سبک زندگی
  4. سعیده قدس و موسسه خیریه محک
    1. این درد مشترک
    2. محک چطور شکل گرفت: عزم جزم و دستِ یاری
    3. رمز و راز موفقیت پایدار موسسه محک
  5. فعالیت‌های اجتماعی سعیده قدس بنیانگذار محک
    1. نویسندگی: کیمیا خاتون
    2. فعالیت‌های دیگر
    3. جوایز و افتخارات

1. آغاز سفر پر فراز و نشیب سعیده قدس بنیانگذار محک از کجا بود؟

سعیده قدس تا ده سال به عنوان مدیرعامل محک و پس از آن به عنوان عضو هیات موسس در محک فعالیت کرده است.

زندگی هر کدام از ما سفری است که از قبل از تولدمان، در خانواده، شروع می‌شود و می‌تواند تا بی‌نهایت ادامه پیدا کند.


ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۴ ] [ 4:22 ] [ روابط عمومی ]

زندگینامه استیون هاوکینگ فیزیکدان – دانشمندی که محدودیت‌ها را بهانه نکرد

امروز می‌خواهیم زندگینامه استیون هاوکینگ را روایت کنیم. دانشمند نابغه‌ای که علی‌رغم تنگناهای شدید و سخت، در دنیای علم درخشید و نام او مانند کسانی چون انیشتین، نیوتن و گالیله، در حافظه تاریخ خواهد ماند و فراموش نخواهد شد.

زندگینامه استیون هاوکینگ فیزیکدان می‌تواند برای همه ما الهام‌بخش باشد. خیلی از ما آدم‌ها محدودیت‌های خود را بهانه می‌کنیم تا عدم موفقیت خود را توجیه کنیم. اما در ادامه می‌بینیم که چگونه فردی که به شدت از معلولیت رنج می‌برد، توانست ازدواج کند، دکتری خود را بگیرد و در بین مردم دنیا، محبوبیت زیادی به دست آورد.

در این مطلب، به جنبه‌های مختلف زندگی هاوکینگ پرداخته‌ایم. از جمله این که او در چه شرایطی متولد شد؟ خانواده او که بودند؟ چگونه با بیماری خود کنار آمد؟ دستاوردهای او برای دنیای علم چه بود؟ و چگونه به شهرتی جهانی رسید؟


ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۴ ] [ 4:19 ] [ روابط عمومی ]

مدیرعامل و بنیانگذار توییتر کیست؟

خبری دارم کوتاه ولی بهت‌آور! جک دورسی (Jack Dorsey) تنها بنیانگذار توییتر نیست!

برخلاف تصور عموم مردم، چهره انسانی توییتر، جک دورسی، تنها مدیرعامل و بنیانگذار توییتر نیست.

در حقیقت برای خلق این پرنده کوچک آبی، 1+3 نفر تلاش کرده‌اند.

چرا 1+3 نفر؟ چون نفر چهارم داستان ما که به نظر من، تعداد زیادی از کارکنان توییتر و به‌خصوص خود اون فرد، باید پدر واقعی این پرنده کوچک معرفی میشد ولی …

در این مطلب در ابتدا داستان چگونگی پیدایش توییتر و حقایق پشت‌ پرده آن را تعریف کردم و در آخر فرازونشیب‌های منصب مدیرعامل توییتر را به‌طور کامل بیان کردم.

پس اگر در مورد مدیرعامل و بنیانگذار توییتر کنجکاو هستی، برو تخمه‌ها را بیار که شروع کنم. 😎

راستی قبل از اینکه داستان را شروع کنم، اگر در مورد بنیانگذار سایر استارت آپ‌های موفق جهان مثل شرکت گوگل، کنجکاو هستی، ما قبلاً در موردشون در مطلب زندگینامه کارآفرینان موفق جهان صحبت کردیم.


ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۴ ] [ 4:17 ] [ روابط عمومی ]

بنیان گذار شرکت مینو ابر قدرت صنایع خوراکی

حدس می‌زنید بنیان گذار شرکت مینو چه کسی است؟

اولین باری که در مورد بنیانگذار شرکت مینو تحقیق کردم فهمیدم چه جالب! کمتر کسی است که پفک نمکی و آدامس بادکنکی و حتی تافی را نچشیده باشه!

اما متأسفانه مجبورم بگم، کمتر کسی هم هست که در مورد خود شخص بنیان‌گذار شرکت مینو اطلاعات داشته‌ باشه.

بنیان گذار شرکت مینو با تأسیس این شرکت در سال 1338، و تولید محصولات خوشمزه، باعث شده‌ ما هنوز که هنوزه از مزه پفک نمکی زیر زبانمان لذت ببریم.

پس جا داره در مورد شخصی که همچین شرکت بزرگی تأسیس کرده‌ بیشتر صحبت کنیم.

همان طور که در نوشته‌های قبلی در مورد بنیانگذاران دیجی کلا، این شرکت اینترنتی معروف صحبت کردیم، و خیلی بیشتر با زندگی این دو برادر آشنا شدیم، امروز هم قصد دارم در این نوشته، به طور کامل و کاربردی در مورد بنیانگذار شرکت مینو، سرگذشت زندگی‌اش، واینکه چه بر سر خودش و خانواده‌اش آمده صحبت کنم.

در فهرست زیر می‌توانید موضوعاتی که بیان خواهد‌ شد را ببینید:

  1. بیوگرافی بنیان‌ گذار شرکت مینو
  2. نقطه آغاز و تأسیس شرکت مینو
  3. بهترین و نوستالژی‌ترین محصولات شرکت مینو
  4. سرگذشت زندگی بنیانگذار شرکت مینو چه شد؟
  5. خاطره‌ای از علی خسروشاهی بنیانگذار شرکت مینو
  6. خانه علی خسروشاهی، بنیان‌گذار شرکت مینو
  7. چه بر سر خانه‌ی علی خسروشاهی آمد؟
  8. خاندان و فرزندان بنیان‌گذار شرکت مینو
  9. سخن پایانی

1. بیوگرافی بنیان گذار شرکت مینو

بنیان گذار شرکت مینو، شخصی بود به اسم «سید علی خسروشاهی» .

علی خسروشاهی، موسس شرکت مینو، متولد سال 1290 خورشیدی، در شهر خسروشاه تبریز چشم به جهان گشود.

مادرش، سارا سلطان خانم هشترودیان و پدرش حاج غفار بود که یکی از تجار و از خاندان تجارت‌پیشه بوده که در تیمچه اول حاجی شیخ بازار تبریز حجره داشت.

علی خسروشاهی دو فرزند به اسم حسن و کاظم داشت. مالکیت و مدیریت شرکت مینو به حسن واگذار شد و کاظم در زمینه صنایع دارویی و بهداشتی فعال بود.

آغاز فعالیت بنیان گذار شرکت مینو

اولین مدیر شرکت سهامی خاص خوراک ایران در سال 1338، علی خسروشاهی بود و در همین سال با تلاش و همت او شرکت مینو تأسیس شد.

بنیانگذار شرکت مینو، علی خسروشاهی، در دوران فعالیتش به عنوان یک کارآفرین شناخته‌ شده‌ بود و باعث ایجاد شغل برای هزاران کارگر شده‌ بود.

او یکی از پایه‌گذاران نظام فروش و توزیع مدرن در ایران و یکی از اصلی‌ترین تولیدکننده‌ها در دهه‌های 40 و 50 بود.

او در دهه‌ی 1320 مانند سایر کارخانه‌دارها و بازرگانان ایرانی فعالیت تجاری خود را آغاز کرد.

در دهه 1340 به یکی از عضوهای مهم صنعت‌گران و عضو برجسته اجتماعی اقتصادی ایران تبدیل شد.

مدیریت شرکت مینو تا سال 1358 بر عهده علی خسروشاهی بود که در پی حوادث پس از انقلاب، شرکت مینو و دیگر دارایی‌های خاندان او مصادره شد.

تا سال 1360 تلاش‌های بسیاری برای بازگردان اموال خود انجام دادند اما در آخر به اجبار به کانادا مهاجرت کردند.

2. نقطه آغاز تأسیس شرکت مینو

سال 1338 بود که با تأسیس شرکت سهامی خاص خوراک ایران، شرکت مینو شکل گرفت.

مرکز پخش مینو در سال 1338

بین سال های 1338 تا 1340 شرکت مینو، شروع به فعالیت کرد. در ابتدا این کارخانه شرکت «پارس» نام داشت که فقط 15 کارگر داشت.

بنیان گذار شرکت مینو

این کارخانه در شروع فعالیت، آب‌نبات و تافی تولید می‌کرد، اما به فکر راه‌اندازی قسمت داروسازی هم بود و قرار شد دارو‌های بوتس را در ایران، تحت لیسانس کشور انگلستان بسازند.

در پاییز سال 1338 او توانست رضایت شرکت هنکل آلمان را جلب کند و نمایندگی توزیع «تاید» را بگیرد و به انحصار بازار پودر رخت‌شویی در ایران پایان بدهد.

بعد از آن در طی سال‌های متوالی توانست، با تولید محصولات محبوبی مثل آدامس، تافی و پفک‌نمکی، که هنوز هم برای ما ماندگار هست، جزوء شرکت‌های معروف قرار گیرد.

3. معروف‌ترین و نوستالژی‌ترین محصولات شرکت مینو

هنوز بعد از گذشت این همه سال می‌شود بهترین محصولات شرکت مینو را در سوپرمارکت‌های امروزه پیدا کرد.

تافی و پفک‌نمکی و حتی آدامس‌های بادکنکی را اولین بار بنیان گذار شرکت مینو، علی خسروشاهی وارد ایران کرد.

ورود اولین ویفر به بازار توسط شرکت مینو

دستگاه تولید محصولات شرکت مینو

اواخر سال 1340 برای اولین بار ویفر به بازار ایران توسط شرکت مینو وارد شد.

تافی که اولین محصول مینو بود با نام تجاری «تافی کره‌ای سه ستاره» تولید و این ویفرها با استقبال شدیدی روبه‌رو شد.

دهه 1340 دوره‌ی مهم و طلایی شرکت مینو بود. به طوریکه کارگاه‌ها گسترش پیدا کرد و زمین‌های جدید خریداری شدند.

با تأسیس کارخانه خرمدره، مینو به بزرگترین صنایع‌غذایی خاورمیانه تبدیل شد.

آدامس شیک و بادکنکی

آدامس شیک؛ محصول نوستالژی مینو

سال 1344 شرکت مینو با تولید آدامس بادکنکی، آدامس شیک و تأسیس کارگاه تولید بیسکوییت و شکلات و همچنین تولید دو محصول کیت‌کت و اسمارتیز که تحت لیسانس شرکت راونتری مکینتاش انگلیسی بود، توانست مقام اول از نظر تولید و فروش شکلات در ایران را کسب کند.

تأسیس کارگاه پفک‌نمکی

پفک نمکی؛ محصول نوستالژی بنیان گذار شرکت مینو

اواخر دهه 1340 علی خسروشاهی در تمامی سفر‌هایی که به خارج از کشور داشت، عادت داشت از تمامی محصولات در نمایشگاه‌ها و مغازه‌ها تست کند.

اتفاقی به محصولی برخورد که بعد‌ها در ایران به اسم پفک‌نمکی معروف شد.

محصولی که مورد علاقه خسروشاهی بود برای یک شرکت آمریکایی به اسم «فودز» بود.

جالب است بدانید حسن خسروشاهی پسر علی، در مورد نام‌گذاری پفک می گوید:

در دوران کودکی با مادرم به قنادی مینا در ابتدای خیابان نادری می‌رفتیم. آن‌ها یک شیرینی داشتند به نام پفک که مورد علاقه من بود.

محصولی که قرار بود تولید شود، خیلی پف داشت و چون محصول شوری بود، من تصمیم گرفتم که اسم آن را پفک نمکی بگذارم و با عجله زیاد این اسم را ثبت کردم.

در همین سال، کارگاه بیسکویت‌‌سازی هم راه‌اندازی شد.

4. سرگذشت زندگی بنیان گذار شرکت مینو چه شد؟

آگهی استخدام نیرو در شرکت مینو

علی خسرو‌شاهی به دلیل اینکه هیچ وابستگی به رژیم قبلی نداشت، مشمول بند «دال» قانون حفاظت از صنایع شد.

در این بند، تمامی کسانی‌ که هیچ مسأله‌ای نداشتند، دولت از آنها حمایت می‌کرد.

اما برخی سخنرانی‌های گروه چپ‌گرا باعث شد کارگران خواهان افزایش حقوق، تقسیم سود و سهام مجانی شدند.

در نتیجه علی خسروشاهی را در تاریخ 29 بهمن 1358 در خانه‌ی خودش گروگان گرفتند.

پس از چند روز در تاریخ 6 اسفند 1358، با حضور نماینده دادستان کل انقلاب، علی خسروشاهی پذیرفت تا حل نهایی مشکل، کلیه دارایی‌های خود و خانواده‌اش را به دادستان کل انقلاب بسپارد.

در فروردین سال 1359، ابولحسن بنی صدر، در نامه‌ای به وزرات صنایع اعلام کرد، در جلسه 27 اسفند1358 بر اساس پیشنهاد وزارت صنایع، اداره تمامی کارخانه‌جات شرکت مینو به این وزارت‌خانه سپرده شده‌ است.

خسروشاهی پس از دوندگی‌های بسیار و بی‌نتیجه در سال 1359 با ناامیدی ایران را ترک کرد و در سال 1377 به دور از وطن درگذشت.

5. خاطره‌ای از علی خسروشاهی بنیان گذار شرکت مینو

همیشه برای حل کردن یک مشکل به دنبال راه حل دشوار نباشید!

خاطره‌ای با ارزش از علی خسروشاهی، که به ما نشان می‌دهد همیشه برای حل مشکلات به دنبال راه حل عجیب غریب نباشیم. بلکه ممکن است با مقداری خلاقیت بهترین راه حل را برای مشکلات پیدا کنیم.

فکر می‌کنم با دیدن ویدئوی زیر از خاطرات بنیانگذار شرکت مینو، شما هم به این نتیجه خواهید‌رسید. 🙂

6. خانه علی خسرو شاهی

خانه علی خسروشاهی؛ بنیان گذار شرکت مینو

اولین خانه علی خسروشاهی در تهران، در جنوب شرقی میدان فردوسی در کوچه گل‌پرور بود.

اما بعدأ این خانه محل کار ایشان شد و برای زندگی به محله جماران نقل مکان کردند.

خانه‌ی 15000 متری ایشان هم در نهایت پس از بهره‌برداری‌های سیاسی و اسکانی، در سال 1393 به عنوان سرای محله جماران مورد بهره‌برداری قرار گرفت.

حدود 7 هزار‌متر‌مربع از باغ این عمارت توسط یک دیوار از سرای محله جدا شده‌ و در اختیار مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی قرا گرفته است.

این خانه در میدان فردوسی به عنوان اداره مرکزی شرکت خوراک و دفتر قاسم ایران تبدیل‌ شد. بعدها قسمت شمالی به عنوان سالن اصلی برای جلسات مهم تیم مدیریتی مورد استفاده قرار گرفت.

اما در نهایت در مهر 1393 در لیست فروش قرار گرفت.

7. سرانجام خانه علی خسروشاهی چه شد؟

هنوز هم مشخص نیست چه بر سر خانه‌ی علی خسروشاهی آمد.

نمای عمارت خسروشاهی

پس از آنکه در لیست فروش قرار گرفت، آن هم متری 15 ملیون تومان، برخی گفتند ثبت ملی شده. برخی ادعا کردند مجوز تخریب آن را گرفتند. برخی ادعا کردند فقط بخش جنوبی مجوز تخریب گرفته‌ است. اما برخی هم گفتند مجوز ساخت پلکانی صادر شده!

این نکته جالب است که بدانید، در شرق این خانه ساختمان اداره مرکزی سیمان و در جنوب شرقی، خانه استاد هوشنگ ابتهاج قرار دارد و از جنوب غرب به عمارت عامری‌ها منتهی می‌شود.

خانه سلطان خان محمد عامری که در جنوب غربی واقع شده، مدتی به عنوان انجمن فرهنگی ایران و انگلیس بهره‌برداری شد.

اما این خانه در خطر تخریب بود و در نهایت شبانه تخریب شد و در محل آن عمارتی به نام تجارت جهانی، ساخته شد.

در نهایت مالک به دنبال گرفتن رأی کمیسیون ماده صد و مجوز تخریب و نوسازی است.

8. خاندان و فرزندان بنیان گذار شرکت مینو

خانواده خسروشاهی از سال 1280 تا 1358، از موثرترین و مهم‌ترین‌های صنعت ایران بودند.

امروزه نوادگان آنها در مناطق دور از ایران به اسم و رسم‌دار‌ترین‌ها در دنیای تکنولوژی تبدیل شده‌اند.

توضیح نسل‌ها و فرزندان از اونجایی که ممکن است گیج‌کننده باشد، فکر می‌کنم با شکل زیر بهتر بتونیم درک کنیم.

شجره‌نامه خاندان خسورشاهی

حسن خسروشاهی، فرزند بنیانگذار شرکت مینو

حسن خسروشاهی، فرزند علی که در تصویر می‌بینید، در رشته‌ی حقوق و اقتصاد دانشگاه تهران تحصیل کرد.

او به عنوان میراث‌دار خاندان خسروشاهی، توانست شرکت مینو را به بزرگترین شرکت تولید صنایع خوراکی تبدیل کند.

از محصولات معروف و به یاد‌ماندنی می‌تونیم بیسکوییت، ویفر، تافی، پفک نمکی و … نام ببریم.

حسن خسروشاهی فرزند علی خسروشاهی مالک و موسس مینو

حسن خسروشاهی بعد از مهاجرتش به کانادا در دهه 1360 فروشگاهی به نام فیوچرشاپ را تأسیس کرد که در زمینه قطعات الکترونیک فعالیت داشت.

این شرکت با تلاش و همت او، به بزرگ‌ترین فروشگاه زنجیره‌ای کانادا با 90 شعبه و حدود 8000 کارمند تبدیل شد.

بعد از آن تمرکز خود را روی توسعه املاک در کلمبیای انگلستان، داروسازی، امور خیریه و بشردوستانه گذاشت.

او همچین برای مدتی ریاست شرکت سهامی عام پست کانادا، مدیریت بانک کانادا و مدیریت مؤسسه فراستر را به عهده داشت.

دارا خسروشاهی، نوه‌ی بنیان گذار شرکت مینو

حتماً اسم اوبر را شنیده‌اید. همان شرکت تاکسی اینترنتی معروف جهان!

شاید جالب است بدانید که مدیر عامل اجرایی شرکت تکنولوژی‌های اوبر یکی از افراد خاندان خسروشاهی است.

دارا خسروشاهی نوه موسس مینو

پس از انقلاب، دارا خسروشاهی تنها زمانی‌که 9 سال سن داشت به جنوب فرانسه مهاجرت کرد.

پس از مدتی برای پیوستن به خانواده‌اش به نیویورک در ایلات متحده آمریکا رفت.

او در سال 1991 کارشناسی مهندسی بیوالکترونیک خودش را از دانشگاه براون گرفت. پس از آن در امور مالی و فناوری مشغول به کار شد.

به مدت 7 سال برای بانک سرمایه‌گذاری الن کار کرد و در سال 1998 به عنوان رئیس مشاور ارشد برنامه‌ریزی راهبردی به شرکت یو اس ای نتورک پیوست.

پس از آن در شرکت دی آی ای سی به عنوان مدیر ارشد مالی شروع به کار کرد. اما پیش از این، او را به عنوان مدیر عامل اجرایی «اکسپدیا» می‌شناختند.

دارا به واسطه استعداد و هوش خودش توانست «اکسپیا» را به پردرآمدترین آژانس مسافرتی آنلاین آمریکا تبدیل کند.

پس از آن در شهریور 1396 رأی مثبت هیئت مدیره اوبر، به عنوان مدیر جدید را کسب کرد و از این زمان او به عنوان مدیر عامل این استارتاپ ارزشمند معرفی شد.

سخن پایانی

خاندان خسروشاهی با وجود تمام مشکلات و مصادره شدن اموالشان، نشان دادند که هیچ چیزی نمی‌تواند بر سر راهشان قرار گیرد.

آنها نشان دادند که در هر جغرافیایی می‌شود موفق شد.

بسیار حیف است که انسان‌هایی همچون خاندان خسروشاهی به دور از وطن خودشان هستند، اما می‌توان با الگو گرفتن از زندگی افراد موفقی مانند خاندان خسروشاهی، از نکات طلایی زندگیشان، در مسیر زندگی خود استفاده کنیم.

دانستن سیاست و شیوه‌های موفقیت افرادی مثل علی خسروشاهی بنیان گذار شرکت مینو، یا افرادی مثل محمدرحیم ایروانی بنیانگذار کفش ملی، می‌تواند بسیار کمک‌کننده و واجب برای کارآفرینان باشد.

حتماً توصیه می‌کنم کتاب خاطرات علی خسروشاهی را بخوانید تا بتوانید جزئیات و شیوه‌ی نگرش او به زندگی‌اش را از زبان خودش بشنوید.

[ چهارشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۴ ] [ 4:14 ] [ روابط عمومی ]

هژبر یزدانی؛ بزرگ‌ترین گوسفنددار ایران که ۱۲۸ هزار راس گوسفند داشت و ۴۰۰ سگ از گله‌اش مراقب می‌کردند!

هژبر یزدانی؛ بزرگ‌ترین گوسفنددار ایران که ۱۲۸ هزار راس گوسفند داشت و ۴۰۰ سگ از گله‌اش مراقب می‌کردند!

هژبر یزدانی، یکی از بزرگ‌ترین گله‌داران ایران، با امپراتوری دامداری و نفوذ اقتصادی‌اش در دربار و اخلال گسترده‌ای که در نظام بانکی ایران به راه انداخت شناخته می‌شود. هژبر یزدانی با تملک مزارع و دامداری‌های وسیع، تحولی در صنعت دامپروری ایجاد کرد. اما سرنوشت او به چالش‌های اقتصادی و سیاسی گره خورد و داستان زندگی‌اش به یکی از پر رمز و رازترین روایت‌های تاریخ معاصر ایران تبدیل شد. هژبر یزدانی با ۱۰ گوسفند کارش را شروع کرد و بزرگترین گوسفند دار ایران شد.


ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۴ ] [ 4:10 ] [ روابط عمومی ]

تاریخچه کفش ملی ایران

تاریخچه کفش ملی ایران

شرکت کفش ملی ایران یکی از شرکت‌های تولیدکننده کفش در ایران است که در سال ۱۳۳۶ توسط محمدرحیم متقی ایروانی تأسیس شد .شرکت کفش ملی پس از انقلابم مصادره و به سازمان صنایع ملی منتقل شد.

رحیم ایروانی در سال های دهه 1330 به کشور چکسلواکی سفر کرد و بعداز مشاوره تصمیم گرفت که دو کارشناس و یک دستگاه اتوکلاو با خود به ایران بیاورد و بعداز آن تولیدی کفش خود را با 35 نفر کاگر راه اندازی کرد.قیمت این کفش ها در ایران نصفی قیمتی کفش مشابهی بود که وارد ایران می شد. رحیم ایروانی بعداز گذشت مدتی زمینی به وسعت 700 متر در منطقه مهرآباد خریداری نمود و در آن کارخانه ای کوچک به متراژ 400 مترمربع درست کرد. پس از آن با خرید ماشین دوخت و استفاده از پارچه های ایرانی شرکتی خارجی به نام ولکو حاضر به سرمایه گذاری و انتقال فناوری به این شرکت شد.رحیم ایروانی کارخانه ی خود را به نام کارخانه ی کفش ملی نام گذاری کرد که در آغاز 150 محصول مختف و متنوع تولید می کرد. تا سال 1337 در ایران کفش های چرمی تولید نمی شد اما بعد از این سال،به دنبال تاسیس کارخانه های چرم ، تولید کفش چرم نیز در کفش ملی آغاز شد.

در سال 1342 تعداد ماشین آلات کارخانه به بیش از 500 دستگاه رسید و ارزش آن ها معادل 40 ملیون ریال بود. کارخانه کفش ملی در هر 24 ساعت تقریبا 24 هزار جفت کفش تولید می کرد و سطح تولید روزانه ی آن حدود 12هزار جفت از انواع کفش های مختلف و متنوع بود.در سال 1342 مساحت کل کارخانه به 25 هزار مترمربع ارتقا پیدا کرده بود که از این قسمت مساحت 15 هزار مترمربع به ساختمان های یک طبقه و دو طبقه و کارگاه ها و سرویس های عمومی و تاسیسات و انبارها اختصاص داده شده بود.تعداد کارگران مشغول به کار در این کارخانه کفش در آن سال 755 نفر بودند و 180 نفر کارمند فعالیت داشتند علاوه بر این 45 نفر سرپست و 22 نفر سرکارگر و 6 نفر متخصص خارجی مشغول به کار بودند.

در این زمان اکثریت رقبای عمده کفش ملی، کفش های وارداتی بودند که از چکسلواکی وارد می شدند. از سال 1347 به بعد شرکت کفش ملی علاوه بر تولید کفش محصولاتی از قبیل جوراب، آستر و بند کفش تولید می کرد.

در سال 1347 بعداز موفقیت، این شرکت تولید کفش خود را به مرحله ی سوم توسعه داد و این بار در 18 کیلومتری جاده قدیم کرج در اسماعیل آباد زمینی به مساحت 400 هزار متر خریداری نمود و پارک صنعتی کفش ملی خود را در اوایل سال های دهه 50 بهربرداری نمود.در نقشه ی این کارخانه طرح ساخت 400 خانه سازمانی برای کارگران این شرکت در نظر گرفته شد.

در این کارخانه تا سال 150 انواع مختلفی از کفش های زنانه و مردانه از قبیل کفش ورزشی، چکمه، پوتین، کفش کتانی، دمپایی، کفش های بچه گانه و کفش ایمنی و برای کار ساخته می شد. کم کم و به مرور زمان گنجایش کارخانه مهرآباد زیاد شد به شیوه ای که روزانه 12 زار و 500 جفت کفش در این کارخانه توسط 2500 کارگر تولید می شد.

دکتر ایروانی از سال 1335 تا سال 1357بیش از 50 شرکت تجاری و صنعتی تاسیس کرد و با بیش از 25 شرکت در زمینه ی تولید کفش با شرکای داخلی و خارجی مشارکت کرد.

رحیم ایروانی در سال 1343 شرکتی راه اندازی کرد و آن را به نام شرکت کانون مشاوره اقتصادی به منظور تربیت و پرورش 22 کودک دو ماهه تا دوساله راه اندازی کرد تا در آینده نچندان دور این کودکان از مدیران بنگاه های تجاری و صنعتی او بشوند.

قرار بر این شد که این کودکان بعداز این که به سن 18 سالگی رسیدند در انتخاب خود برای زندگی در جامعه خودمختار باشند و هیچ گونه اجباری وجود نداشته باشد و شرط اصلی شرکت این بود که این کودکان نسبت به تحصیلات و تمسک به دین اسلام و حسن اخلاق پایبند باشند و موازین شریعت اسلام زندگی کنند. رحیم ایروانی با اتفاق افتادن انقلاب در سال 1357 این کودکان را که آن زمان تقریبا 14 تا 16 سال سن داشتند با خود به خارج از کشور برد.

رحیم ایروانی علاوه بر این که فروشگاه های کفش کلی در سراسر کشور تاسیس کرد و قیمت ها را در سراسر کشور یکسان نمود توانست به کشورهای اروپای شرقی و شوروی نیز کفش صادر کند.

در این کارخانه طی 30 سال کار بیش از 10 هزار نفر مشغول به کار بودند و روزی خود را از این کارخانه به دست می آوردند.

شرکت کفش ملی پس از انقلاب مصادره شد و ملی شد و به دلیل ضعف مدیریای و واگذار نشدن آن به بخش خصوصی تقریبا 4 ملیارد تومان زیان خالص داد.

ایروانی بعداز 25 سال مصادره کارخانه با عوض شدن هر مدیر و روی کار آمدن مدیر جدید به او زنگ می زد و این پست را به او تبریک می گفت و او را تشویق می کرد تا شرکت را به خوبی مدیریت کند زیرا او تفکری داشت و می گفت که از این کارخانه هزاران نفر رزق و روزی پیدا می کند و زندگی آن ها وابسته به این شرکت است.

رحیم ایروانی با آمدن انقلاب به صورت اجباری به آمریکا مهاجرت کرد و از همان ابتدا در بوستون امریکا کارخانه کفش و چرم سازی را تاسیس کردو سپس کارخانه کفش استاندارت را در قاهره به بهره برداری رساند.

رحیم ایروانی در 12 بهمن سال 1384 بعداز پایان یک روز کاری ار فانی را وداع گفت. اکنون فروشگاه های کفش ملی به عرصه تولیدات صنایع کوچک و دیگر کارخانه ها تبدیل شده است.

[ چهارشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۴ ] [ 4:4 ] [ روابط عمومی ]

زندگینامه احمد خیامی و محمود خیامی بنیانگذاران ایران خودرو

احمد خیامی و محمود خیامی

اشتراک گذاری

احمد و محمود خیامی که دو برادر اهل مشهد هستند که توانستند با تلاش فراوان و داشتن تعمیرگاهی کوچک، شرکت ایران خودرو را تاسیس کنند. این دو برادر زندگی پر فراز و نشیبی داشته‌اند. برای خواندن داستان زندگینامه آن‌ها همراه ما باشید.

  • زندگینامه احمد و محمود خیامی

  • زندگینامه احمد و محمود خیامی در دوران کودکی

  • خیامی بنیانگذار چه شرکت‌هایی بود؟

  • رفتن احمد به خارج از کشور آغاز تحول‌ها بود

  • احداث شرکت ایرانخودرو

  • داستان پیکان در زندگینامه احمد و محمود خیامی

  • مشکلات پیکان در اوایل راه و تدبیر برای مقابله باهاش

  • تبلیغ دردسر ساز پیکان

  • داستان پیکان هم به سر رسید

  • خاطره سر زدن‌های محمود خیامی به کارخانه

  • بعد از ورود محمود خیامی به خارج از کشور

دوره بازاریابی و فروش (ستارگان فروش)

نام و نام خانوادگیاحمد خیامی و محمود خیامی

متولد1303 و 1308

زادگاهمشهد

ملیتایرانی

پیشهبنیانگذاران ایران خودرو

زندگینامه احمد و محمود خیامی

آکادمی بازار قصد دارد در این مقاله شما را با زندگینامه احمد و محمود خیامی بنیان گذاران ایرانخودرو آشنا کند. سید محمود خیامی که امروزه ۸۷ سال سن دارد در دی ماه سال ۱۳۰۸ شمسی، در شهر مشهد متولد شده است.

او فرزند یک کامیون دار بود که به علت جنگ جهانی اول همه کامیون‌هایش را روس‌ها مصادره کردند و به خاک شوروی اسبق بردند. به همین علت پدرش محل نگهداری کامیون‌ها را به یک تعمیرگاه تبدیل کرد و محمود هم به دلیل کمک به پدرش ناچار شد برای ادامه تحصیل به مدرسه شبانه روزی برود.

بومی‌های شهر مشهد که خانواده خیامی را به صورت کامل می‌شناختند می‌گویند که در سرما محمود کار تعمیرات را انجام می‌داد و احمد نیز به کار حسابرسی و دفتری مشغول بود.

بعد از همه این کش مکش‌هایی که در زندگینامه احمد و محمود خیامی وجود داشت. سرانجام در سال ۱۳۲۸ شمسی و به تهران نقل مکان کردند تا زندگی دیگری را آغاز کنند، آن‌ها به تهران که آمدند مجوز اتوبوس‌سازی را کسب کردند تا نخستین گام خودشان را برای خودروسازی بردارند.

زندگینامه احمد و محمود خیامی در دوران کودکی

زندگینامه احمد و محمود خیامی در دوران کودکی

گفته شده است که احمد و محمود خیامی در زمان کودکی، در خیابان‌ها خودروهای مردم را می‌شستند. زندگینامه احمد و محمود خیامی مانند بسیاری دیگر از کارآفرینان ایرانی سرشار از تلاش‌های بسیار و طولانی مدت است.

این دو برادر در شهر مشهد تعمیرگاهی به اسم برادران خیامی داشتند. احمد برادر بزرگتر مدت زمانی بعد راهی سفری طولانی مدت برای پیداکردن شغلی جدید در اروپا و آمریکا شد.

خیامی بنیانگذار چه شرکت‌هایی بود؟

او شرکت‌های زیر را احداث کرد هرچند ایران ناسیونال که همان ایرانخودرو امروزی است که توسط برادرش احمد بنیانگذاری شد ولی در کل همیشه باهم بودند:

  • ایران ناسیونال که ایران خودرو کنونی است.
  • بانک صنعت و معدن
  • فروشگاه کوروش که فروشگاه قدس امروز است.

احمد و محمود از همان اول با یکدیگر بودند ولی بالاخره از همدیگر به صورت یک جا جدا شدند تا اینکه سرانجام از بین آن همه شرکت‌هایی که احداث کردند شرکت ایران ناسیونال به محمود رسید و بعد از انقلاب هم توسط جمهوری اسلامی ایران مصادره شد، او نیز به کشور انگلیس رفت و مقیم آن جا شد.

رفتن احمد به خارج از کشور آغاز تحول‌ها بود

رفتن احمد به خارج از کشور آغاز تحول‌ها بود

رفتن احمد به خارج از کشور شروع تحول در زندگینامه احمد و محمود خیامی بود. احمد برادر بزرگتر مدت زمانی بعد برای یافتن شغلی جدید راهی سفری دراز در اروپا و امریکا شد. محمود نیز همزمان راهی تهران شد تا مقدمات احداث تعمیرگاهی در تهران را فراهم کند. همزمان احمد به او اطلاع داد که در شهر لندن موفق به بستن قراردادی با هیلمن هانت شده ‌است.

محمود هم در تهران مقدمات احداث کارخانه‌‌ای برای مونتاژ خودروی انگلیسی را فراهم می‌کند. احمد و محمود مدت زمانی بعد و کارخانه ایران‌ناسیونال را در تهران بنا کردند. کارخانه نیز باید ماشین پیکان تولید می‌کرد، همان خودرویی که تا ۲۸ سال بعد از انقلاب هم همچنان تولید می‌شد.

اجازه تولید مجدد خط پیکان برعهده هویدا نخست وزیر وقت بود و اجازه پایان کار پیکان نیز برعهده محمد خاتمی رئیس‌جمهور وقت ایران بود.

احمد و محمود این دو برادر پر تلاش در میانه فعالیت‌هایشان فروشگاه‌های زنجیره‌ای کوروش را هم راه‌اندازی کردند. برادر بزرگتر سید احمد خیامی یکی از بنیانگذاران و شریکان او در ایران ناسیونال بود. او امروزه از تبعه کشور فرانسه است. در دوران جداشدن دو برادر از همدیگر، ایران ناسیونال به محمود واگذار شد.

احداث شرکت ایرانخودرو

در زندگینامه احمد و محمود خیامی بیان می‌شود که به همراه خواهر خود مرضیه خیامی، کارگاه مونتاژ خودروی ایران را در سال ۱۳۴۱ احداث کرده بودند. وقتی که شرکت آن‌ها با امکانات جدید و اسم رسمی “ایران ناسیونال” در سال ۱۳۴۶ و با سرمایه ۴۰ میلیون تومانی به ثبت رسید، فقط می‌توانست روزانه در حدود ۱۰ خودروی سبک و ۷ خودروی سنگین (اتوبوس و کامیون بنز) را تولید کند.

با گذشت هفت سال، ایران خودرو با افتخار اعلام کرد که سرمایه شرکت در همین مدت زمان کوتاه، بیش از ۱۲ برابر شده است و ایران ناسیونال از لحاظ کیفیت و کمیت تولید، در ردیف یکی از بزرگترین خودروسازان آسیا قرار گرفته است.

بعد از آن، در سال ۱۳۵۲، ایران ناسیونال رسما اعلام کرد که رسیدن به خودکفایی در زمینه تولیدات قطعات یدکی را در راس کار خود قرار داده است. به همین منظور، در همین سال، شرکت‌های بلبرینگ، پیستون و ایدم تبریز، شرکت ریخته گری، شرکت رضای مشهد و … توسط این کمپانی احداث شد.

در همین سال‌ها، حاج محمود خیامی با کمک عده‌ای دیگر از سرمایه داران ایران، بانک صنعت و معدن و فروشگاه‌های زنجیره‌ای کوروش را نیز راه اندازی نمود و در سال ۱۳۵۶، ایران ناسیونال اعلام کرد که قصد دارد “پیکان” را از خط تولیداتش خارج کند و با شرکت پژو وارد شراکت جهانی شود.

داستان پیکان در زندگینامه احمد و محمود خیامی

داستان پیکان در زندگینامه احمد و محمود خیامی

مدت زمانی از تولیدات محدود اتوبوس گذشت که بنیانگذاران ایرانخودرو راضی نشدند و این دلیلی شد که به فکر تولید کردن اتومبیلی کوچک افتادند، که هم قدرت بدنی خوب و کافی داشته باشد و هم قیمت آن ارزان‌تر باشد، این دو خصوصیت سبب شد که تقریبا همه اقشار جامعه در سراسر ایران با هر درآمدی که داشتند می‌توانستند آن را تهیه نمایند.

به همین علت شروع به برقراری ارتباط با کارخانه‌های خودروسازی در تمامی دنیا پرداختند. بعد از مذاکرات بسیار با کشورهای گوناگون مانند آلمان، فرانسه، ایتالیا و انگلیس بالاخره توانستند با شرکت تالبوت انگلستان که در آن دوران اتومبیل‌های هیلمن را تولید می‌کرد (زیر مجموعه‌ای از شرکت کرایسلر امریکا بود) به توافق برسند.

در تاریخ اول اردیبهشت ماه سال ۱۳۴۶ شمسی تولید هیلمن با اسم پیکان با تیراژ ۶۰ هزار دستگاه خودرو در سال با این اشعار به امید روزی که هر ایرانی بتواند یک ماشین پیکان داشته باشد شروع گردید. در اواخر همان سال اتومبیل پیکان با قیمت ۱۲ هزار تومان به بازار آمد .

جالب است که بدانید این تیراژ در سال‌های دیگر با تولید اتومبیل‌های پیکان تاکسی، پیکان کار (اونجری)، پیکان جوانان دو کاربراتوره، دولوکس و پیکان استیشن و وانت پیکان که به شش مدل می‌رسید به تیراژ ۱۲۰ هزار دستگاه در سال رسید.

پیشتازی ایران ناسیونال (ایران خودرو) در زمینه تولید پیکان به حدی رسید که در اوایل انقلاب اسلامی، حدود ۱۵ هزار نفر در داخل کارخانه و چندین هزار نفر نیز در بخش فروش لوازم یدکی و تعمیرگاه‌های مجاز که زیر نظر مستقیم کارخانه اداره می‌شد، به کار مشغول بودند. ولی پیکان برای این موفقیت‌ها مشکلات فراوانی داشت.

مشکلات پیکان در اوایل راه و تدبیر برای مقابله باهاش

یکی از مشکلاتی که پیکان در اوایل کار با آن روبه‌رو شد، به جوش آمدن این خودروها در شهرهای دارای آب و هوای گرم از جمله شهر تهران بود که بعد از طی مسافتی یا ماندن در ترافیک، با آن مواجه می‌شد.

علت آن هم طراحی رادیاتور آن‌ها مناسب با آب‌وهوای کشور انگلستان بود که این مشکل با هوش سرشار مکانیک‌ها و قطعه‌سازان داخل کشور که با طراحی و ساخت رادیاتورهای چهارلول (که رانندگان قدیمی پیکان آن را به خوبی می‌شناسند) و جایگزین کردن آن با رادیاتورهای سه‌لول به سرعت این مشکل برطرف شد.

از دیگر مشکلات این اتومبیل تنظیم کاربراتور آن با آب و هوای شهرهای گوناگون بود. به طور مثال اگر این اتومبیل از تهران جهت مسافرت به شمال کشور می‌رفت کاربراتور آن دچار اختلال می‌شد و به خوبی کار نمی‌کرد و می‌بایست آن را مجددا تنظیم می‌کردند که با تعویض این مدل کاربراتورها که به آن‌ها شیری نیز می‌گفتند، با کاربراتورهای اتوماتیک این نقص هم به سادگی برطرف گردید.

تبلیغ دردسر ساز پیکان

تبلیغ دردسر ساز پیکان

در سال ۱۳۴۷ شمسی بود که در طی یک تبلیغ تلوزیونی، برای پیکان جشن گرفتند و تبلیغ به این صورت بود که چند نفر دختر و پسر جوان باهم به دور پیکان می‌چرخیدند و می‌رقصیدند و شمع و کیک بزرگی را فوت می‌کردند.

به همین علت شد که صدای چندین تن از اساتید دانشگاه و نمایندگان مجلس به صدا در آمد و پس از یک هفته مجبور به قطع پخش آن شدند.

داستان پیکان هم به سر رسید

پیکان هم مانند همه چیز به آخر کار خود رسید و در سال ۱۳۸۴ شمسی بعد از آن که تولیدش متوقف شد. یکی از نکات جالب توجه در احداث کارخانه ایران ناسیونال این بود که بنیان گذاران ایرانخودرو در اوایل برای کار در کارخانه فقط از کارگران مشهدی و شهرهای اطراف آن استخدام می‌کردند.

هرچند ماه یک بار گروهی را به خرج از کارخانه با قطار برای استخدام به تهران می‌آوردند و بعد از گذشت دو ماه کار آزمایشی، کارگران خوب و ماهر و علاقمند به این صنعت را از میان آنان انتخاب و استخدام می‌کردند و بقیه افراد را باز با خرج شرکت به مشهد بازمی‌گرداندند.

بعدها با بزرگتر شدن کارخانه و تولیدات زیادتر از دیگر شهرهای کشور از جمله تهران نیز کارگران بسیاری به استخدام درآمدند. بنیانگذاران ایرانخودرو رفته رفته با گسترش و افزایش درآمد شروع به خرید زمین‌های اطراف کردند و اگر امروزه به این کارخانه نگاهی دقیق بیندازید، مشاهده می‌کنید که سه جاده اتوبان، مخصوصی و قدیم کرج از میان این شرکت عبور می‌کنند.

یکی از کارهای خیامی‌ها ساخت خانه و کمک به خانه‌دار شدن کارگران در محله ۱۶ دستگاه و ساخت شهرکی در کنار کارخانه بود به اسم پیکان شهر برای سکونت کارگران و کارفرمایان بود.

خاطره سر زدن‌های محمود خیامی به کارخانه

خاطره سر زدن های محمود خیامی به کارخانه

از خاطرات جالب در زندگینامه احمد و محمود خیامی این است که یک روز محمود که عادت بسیار فراوانی به سر زده رفتن به حیاط کارخانه را داشت هنگامی که داشت در حیاط قدم می‌زد چشمش به کارگری افتاد که بیرون از بوفه نشسته و با عشق در حاله خوردن نان پنیر و انگور است.

برای محمود بسیار جالب بود چرا که قیمت‌های بوفه بسیار ارزان بود به همین علت از آن کارگر پرسید که چرا به بوفه نمی‌روی؟ کارگر هم جواب داد که غذای کارخانه ۱۲ ریال است و نان و پنیر ارزان‌تر برایش در می‌آید.

اینگونه مبلغی ناچیز را برای خانواده‌ام جمع می‌کنم. محمود خیامی با شنیدن صحبت‌های کارگر شکه شده بود و دستور داد غذاهای بوفه را مجانی کنند و در کنار آن نیز با ساختن مسکن و دادن وام‌های بلند مدت کارگرانش را در ۱۶ دستگاه صاحب مسکن کرد. این کار در ایران توسط یک شرکت و موسسه خصوصی سابقه نداشت.

بعد از ورود محمود خیامی به خارج از کشور

به علت سابقه‌ای که در همکاری با شرکت مرسدس بنز آلمان داشت، از این شرکت اعتبار بسیار گرفت و در خارج از کشور مجدد کار خودش را به عنوان یک فروشنده از صفر شروع کرد.

به علت آن که نبوغ اقتصادی داشت، باز هم موفق شد و امروزه خانواده او، یکی از نمایندگی‌های فروش شرکت مرسدس در انگلیس و آمریکا را دارد. محمود خیامی با ثروت که از فروش “مرسدس” در کشور آمریکا کسب کرد، شروع به ساختن مدرسه در مناطق محروم استان خود (خراسان) کرد و آنقدر این کار خیر را ادامه داد که امروزه از او به عنوان یکی از بزرگترین مدرسه سازان تاریخ کشور یاد می‌شود.

جالب است بدانید که محمود خیامی مبلغ یک میلیون پوند هم به عنوان کمک به حزب کارگر انگلیس کرده است و مورد تمجید بسیار زیاد تونی بلر قرار گرفته است. محمود خیامی به همین علت به نام پدر صنعت خودرو در کشور شناخته می‌شود.

[ چهارشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۴ ] [ 4:1 ] [ روابط عمومی ]

داستان کارخانه ارج و بنیانگذاران آن؛ کارآفرینان بزرگ ایران

این مطلب توسط کاربران طرفداری ارسال شده است و دیدگاه طرفداری نیست. قوانین سایت کاربر محور / گزارش تخلف

کارخانه ارج در طی سه دهه یکی از صنایع مشهور ایران در زمینه تولید لوازم خانگی بود. این کارخانه به ساخت ده‌ها کالای بادوام پرداخت.
سه برادر مهندس که تحصیل‌کرده آمریکا و اروپا بودند، نقش بسزایی در پیشبرد فعالیت‌های صنعتی ایران در طی چهل سال (1357 - 1316) داشتند. از نظر مهندس بازرگان، مرحوم خلیل ارجمند، فعال و مولد ثروت بود؛ ولی هرگز در بند جاه و مال نبود. خودخواهی را کنار گذاشته و طالب خیر و سعادت برای عموم مردم و میهن خویش بود.
مهندس سیاوش ارجمند (دوم مرداد 1307 - دوم مرداد 1397)، آخرین مدیر کارخانه ارج تا سال 1357 و برادر کوچک خلیل ارجمند بنیانگذار شرکت ارج بود.
برادران ارجمند در تهران و در خانواده‌ای بوروکرات رشد و نو یافتند. پدرشان به عنوان کارمند عادی اداره پست بندرگز شروع به کار کرد و بعدها رئیس کل اداره پست ایران شد.فرزندشان خليل، پس از پايان دوره دبيرستان، همزمان با مهندس بازرگان در بورس اعزام دانشجويان به فرانسه پذيرفته شد. او پس از اتمام تحصيل در فرانسه و يك سال كارآموزي در سال 1315 به ايران بازگشت.
در اولين مراحل فعاليتش، شروع به كار مستقل نمود و به سراغ خدمات دولتي نرفت. توانايي بدني و فكري و قريحه سرشار، او را آماده كارهاي بزرگ و مستقل نمود. مقاطعه‌كاري ساختمان راه‌آهن، يكي از كارهاي او بود. مهندس ارجمند، فردي نبود كه در يك جاي ثابت، خود را مشغول كند. به تنهايي، اقدام به تهيه ماشين‌آلات مكانيك و آهنگري كرد. در سال 1316، كارگاه ارج را نزديك ميدان دروازه قزوين در تهران تأسيس نمود. به تدريج آن را به سه تا شش مغازه وسعت داد. پس از مدتي اندك، محل فعاليت خود را به خيابان شوش (در جنوب شرقي تهران) انتقال داد.

سیاوش ارجمند بیشتر تحت تاثیر برادرش خلیل بود. وقتی خلیل ارجمند، کارخانه ارج را تاسیس کرد سیاوش به دبستان تربیت می‌رفت. اما هر روز برای دیدن کار کارگاه برادرش از مدرسه به کارخانه می‌رفت و از کودکی به سه کار اصلی این کارخانه یعنی آهنگری، ریخته‌گری و جوشکاری علاقه و آشنایی پیدا کرده بود. از همان کودکی برادرش الگویی برای او بود. مانند برادرش رشته مهندسی مکانیک خواند و دانشجوی ممتاز دانشکده فنی دانشگاه تهران شد.
سیاوش ارجمند تعریف می‌کرد که سخت‌ترین لحظه زندگی‌اش در نوجوانی، مرگ زودهنگام برادرش بوده است. مهندس خلیل ارجمند در مهرماه سال ۱۳۲۳ هنگام بازدید از نحوه کار پمپ‌های آبی که به امید کشیدن آب در چاهی در جنوب تهران گذاشته بود درون چاه افتاد و درگذشت. مهندس سیاوش ارجمند روایت می‌کرد که وقتی جنازه برادرش را از خیابان تخت‌جمشید (آیت‌الله طالقانی) که هنوز آسفالت نشده بود تشییع می‌کردند تعداد شرکت‌کنندگان آنقدر زیاد بود که گرد و خاک زیادی به هوا بلند شده بود. مهندس بازرگان نیز در مراسم ختم او در جامعه مهندسین از خدماتش تجلیل کرد و او را احسن‌الخالقین نامید. سیاوش با مرگ خلیل احساس می‌کرد اداره کارخانه بر عهده اوست و اگرچه به طور رسمی پدرش به همراه شرکای خلیل اداره شرکت را بر عهده گرفت، تا برای ادامه تحصیل به خارج نرفته بود به کارهای کارخانه سرکشی می‌کرد. سیاوش نیز مانند خلیل به کار صنعتی ارزش بسیار داد و به‌رغم فرصت کار در بخش دولتی، به کار در بخش صنعت خصوصی پرداخت.
در سال ۱۳۳۰ مهندس اسکندر ارجمند، برادر بزرگ‌ترش به کارخانه پیوست اما در سال ۱۳۳۲ این مسوولیت را به مهندس سیاوش ارجمند داد که بعد از ادامه تحصیل مهندسی الکترونیک، در رشته فشارقوی از آلمان و گذراندن دوره یک‌ساله کارآموزی‌اش در شرکت زیمنس به ایران برگشته بود. با شروع مدیریت سیاوش دوره توسعه سریع و مدرن کارخانه ارج شروع شد. او با آینده‌نگری خط تولید محصولات شرکت را به تدریج تغییر داد و به تولید محصولات خانگی پرداخت. او با همکاری مهندس سریوژا مارکاریان، همشاگردی‌اش در دانشکده فنی و برخی مهندسان ایرانی دیگر کارخانه ارج را در مسیر توسعه قرار داد تا آنجا که ارج بزرگ‌ترین کارخانه لوازم خانگی ایران و خاورمیانه شد.

در دهه ۱۳۳۰ تولیدات مختلفی از جمله بخاری ارج از تولیدات اولیه و ماندگار بود، به‌ویژه ساخت صندلی تاشو که سبک زندگی مردم را تغییر داد و جای صندلی‌های چوبی لهستانی را گرفت. اما هنوز به معنای واقعی ارج به خط تولید انبوه وارد نشده بود و کارخانه هم سفارش می‌گرفت و هم تولیدات مختلفی داشت که با هم تجانس نداشتند.اولین محصول خانگی ارج به معنای تولید انبوه در سال ۱۳۳۸ تولید شد. بعد از آن تولید کولر ارج بود.
او در مسافرتی که به آریزونای آمریکا کرد به کالایی برخورد که به سادگی می‌توانست درجه حرارت را تا بیش از 10 درجه کم کند. کولر آبی ارج بر اساس این محصول ساخته شد. ساخت انواع آن از جمله مدل پرتابل امکان استفاده تمامی گروه‌ها با درآمدهای مختلف و در مکان‌های مختلف را فراهم کرد. این تحولی در خانه‌ها و آسایش مردم بود و برند ارج را مردمی‌تر کرد.
کارخانه ارج در دوران مدیریت سیاوش ارجمند اولین شرکت ایرانی بود که شروع به تولید یخچال برقی کرد. سیاوش ارجمند دائماً به دیدن کارخانه‌های اروپا و آمریکا می‌رفت. شاید به جرات بتوان گفت بیشتر تحولات صنعتی در ایران با همین جهان‌دیدگی‌ها شروع شد. یک سال بعد از تولید کولر ارج، آبگرمکن برقی ۵۰گالنی ساخته ارج به بازار آمد. اگرچه مهندس رهنما در کارخانه پلار اصفهان قبلاً آن را می‌ساخت اما تولید آن توسط ارج به توسعه بهداشت شخصی مردم و افول خزینه و حمام‌های عمومی که عامل شیوع بسیاری بیماری‌ها بود کمک شایانی کرد.

ارج در سال ۱۳۴۳ از خیابان شوش به جاده کرج منتقل شد تا فصل جدیدی در تولیدات انبوه آن آغاز شود. انتقال به کارخانه جاده کرج امکان ساخت محصولات متنوعی را فراهم کرد. در سال ۱۳۴۴ قرارداد همکاری با کارخانه کلویناتور بسته شد و در حقیقت نظام فوردیسم و تیلوریسم یعنی مدیریت علمی و صنعتی بر اساس زمان‌سنجی و تقسیم کار به مقیاس‌های قابل اندازه‌گیری، با هدف افزایش بهره‌وری نخستین‌بار در این کارخانه آغاز شد و بعد با شروع کار کامپیوتر با همکاری IBM ادامه پیدا کرد.

تا سال ۱۳۴۴ کارخانه ارج وسیع‌تر و سرمایه‌اش دو برابر شد و وقتی در سال ۱۳۴۵ جشن سی‌امین سالگرد ارج را در هتل ونک می‌گرفتند آوازه‌اش از طریق فروش محصولات در نمایندگی‌ها به بیشتر خانه‌ها رفته بود، حتی در برخی کشورهای خلیج‌فارس. ارج در سال ۱۳۴۸ در نمایشگاه صنعتی مسکو شرکت کرد. عالیخانی وزیر اقتصاد تعریف می‌کند که وقتی یخچال ارج را به یکی از وزرای شوروی هدیه دادم چقدر خوشحال شد. انعقاد قرارداد همکاری با زانوسی شروع مرحله‌ای بود تا در سال ۱۳۴۹ شروع به تولید ماشین لباسشویی کند.

با استخدام کارگران بیشتر، رفاه کارگران هم مورد توجه قرار گرفت و در همین سال ساخت آپارتمان‌های کارگران شروع شد. در سال ۱۳۵۰ با انتخاب دکتر منوچهر گودرزی به عنوان مدیرعامل، ارج به تثبیت خود در داخل رسیده بود و گرفتن سهمی در بازارهای بین‌المللی را در چشم‌انداز داشت، زیرا یک سال بعد قراردادی با شرکت بوزالن جهت کنترل تولید با کامپیوتر (کاتا) بست.
رقابتی که برای گرفتن سهم بیشتری از بازار عمدتاً بین ارج، آزمایش، جنرال و بعداً در سال‌های اول دهه ۵۰، با ورود محصولات خارجی شروع شده بود اجازه نمی‌داد شرکت‌ها جز به پیشرفت فکر کنند.

بنابراین ارج در شیراز زمینی خرید تا کارخانه دومش را در آنجا تاسیس کند. تا سال وقوع انقلاب، ارج تعداد کارکنانش را به نزدیک سه هزار نفر افزایش داد، ضمن اینکه ده‌ها هزار نفر از تعمیر و فروش محصولاتش زندگی می‌کردند. به علاوه، برخلاف اظهارنظرهای رایج و ساده‌انگارانه برخی محققان و روشنفکران، محصولات این کارخانه مونتاژ و کار کارگران سرهم‌بندی کردن قطعات وارداتی نبود بلکه مهندسان شرکت برای تولید هر محصول ماه‌ها مطالعه می‌کردند. سرنوشت ساخت هر محصول و کارگاه‌های مختلفی که در کارخانه ارج ساخته شدند هر کدام شرح جداگانه‌ای دارد و حاصل زحمات مهندسان ایرانی است. البته ارج همواره از دستاوردهای فنی و مشاوره متخصصان خارجی در دوره‌های کوتاه‌مدت استفاده می‌کرد اما هیچ‌گاه این متخصصان را جایگزین مهندسان ایرانی نکرد.
مهندسان ایرانی هم به ‌خوبی محصولات باکیفیت‌تری می‌ساختند. صادرات محصولات ارج به کشورهای اروپای شرقی و کشورهای خلیج‌فارس نشان داد که با وجود محصولات خارجی ارج توانسته بود سهم قابل توجهی از بازار مصرف این کشورها را به دست آورد.

ارج در سال ۱۳۵۸ مشمول قانون حفاظت از صنایع نشد اما بعداً با ناآرامی‌های کارگری که نیروهای سیاسی چپ تندرو در آن ایجاد کردند تحت مدیریت سازمان صنایع قرار گرفت و دوره افول خود را آغاز کرد.
بعد از سال ۱۳۵۷ مصادره‌کنندگانی که به مدیریت کارخانه گماشته شده بودند، کارمند بانک ملی ایران بودند که هیچ تجربه‌ای در مدیریت در سازمان صنعتی نداشتند. انتصابات مشابه در سال‌های بعد نیز به همین شکل صورت گرفت. بنابراین جای تعجب نیست که این مدیران بی‌تجربه نتوانستند کشتی ارج را ناخدایی کنند.
کارخانه ارج بزرگ‌ترین تولیدکننده لوازم خانگی در خاورمیانه با نیروی کاری بیش از ۳۰۰۰ نفر شهرت جالبی به دست آورده بود و این شهرت نتیجه بیش از چهار دهه تجربه بود. تولیدات این کارخانه به میلیون‌ها ایرانی و خانواده‌های خارجی کمک کرد تا زندگی راحتی داشته باشند.
طبق گفته مرحوم ارجمند ، صاحبان فعلی کارخانه ارج گویا مشتری برای فروش ارج پیدا نکردند و با او تماس گرفتند و حاضر شدند کارخانه خودش‌ را با تخفیف مخصوص به خودش بفروشند. با اینکه هنوز علاقه‌مند به کار در ایران بود اما کهولت سن دیگر اجازه چنین کاری را به او نمی‌داد و سرانجام دوم مرداد سال 1397 در 90سالگی در شهر نیویورک درگذشت.

داغ‌ترین‌ها 👇🏻👇🏻👇🏻

[ چهارشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۴ ] [ 3:58 ] [ روابط عمومی ]

ساخت شهرک اکباتان توسط رحمان گلزار شبستری

آغاز ساخت شهرک اکباتان تهران به پیمانکاری رحمان گلزار شبستری در سال ۱۳۴۵ در دولت امیرعباس هویدا انجام شد. در این دوره تقی سرلک شهردار تهران بود و برنامه ایران مدرن در پیش گرفته شده بود. ساخت شهرک اکباتان در سال‌های ابتدایی دهه ۵۰ با افزایش قیمت نفت سرعت بیشتری گرفت.

رحمان گلزار شبستری

رویداد۲۴ تصویر ثبت شده در سال ۱۳۴۵ که رحمان گلزار شبستری ماکت اولیه شهرک اکباتان در تهران را به محمدرضا شاه پهلوی نشان می‌دهد. طرح ساخت شهرک اکباتان در سال ۱۳۴۵ توسط مهندسین ایرانی مبتنی بر روش بلندمرتبه‌سازی و طراحی شهری در آن دوره ریخته شد.

طراحی مجموعه شهرک بر عهده معمار آمریکایی و ساخت آن بر عهدهٔ شرکت آمریکایی استارِت (Starrett) بود. طرح ساخت این شهرک در ابتدا بسیار وسیع بود، و به‌طور نمونه شامل ساخت دریاچهٔ مصنوعی و بزرگ‌ترین مجموعه فرهنگی ایران و ... می‌شده‌ است. طرح ساخت اکباتان در ابتدا بسیار وسیع بود (برای مثال ساخت دریاچه مصنوعی در آن پیش‌بینی شده بود) که بعد از انقلاب تغییراتی در مجموعه‌های رفاهی اقتصادی آن انجام گرفت یا متوقف شد و طراحی‌های اولیه آن به صورت کامل انجام نشد.

رحمان گلزار یکی از مشهورترین سرمایه‌داران تاریخ ایران است. دلیل این شهرت مشخص است؛ ساخت شهرک اکباتان. شهرک اکباتان تهران یکی از بزرگترین شهرک‌های مسکونی خاورمیانه است و از نظر کیفیت ساخت و امکانات رفاهی با دیگر بنا‌های مسکونی ایران تفاوت چشمگیری دارد. جالب اینجاست که گلزار در زمان ساخت شهرک اکباتان ۲۴ سال سن داشته و هنوز پروژه عظیم و سودآورش به اتمام نرسیده بود که انقلاب شد. او پس از انقلاب نیز به آمریکا رفت و کار ساختمان‌سازی را ادامه داد.

رحمان گلزار فردی نسبتا خودساخته بود. اغلب سرمایه‌داران دوران پهلوی با نظامیان و فرماندهان ارتش سر و سری داشتند یا از میان خود آن‌ها بودند. تعدادی نیز به‌واسطه نزدیکی به دربار امتیازاتی دریافت می‌کردند. اما رحمان گلزار در خانواده‌ای معمولی به دنیا آمده بود و در کودکی پدرش را از دست داده بود. رحمان را عموهایش بزرگ کردند و تحصیلاتش را در مدرسه دارالفنون آغاز کرد و از دانشکده هنر‌های زیبا مدرک معماری گرفت. وی در همان دانشکده با همسرش که خواهر خسرو هریتاش (نویسنده و کارگردان سینمای ایران) بود، آشنا شد و ازدواج کرد.

رحمان از همان دوران دانشجویی وارد کار ساخت و ساز شد و نخستین پروژه‌اش نظارت بر ساخت بانک مسکن در نارمک بود. خود وی درباره این دوره از زندگی‌اش چنین می‌گوید: «با اینکه دانشجو بودم، خیلی سخت‌گیری می‌کردم. مقاطعه‌کار به عمله‌ها گفته بود پایه را که می‌کَنید، پایش شفته بریزید. زیاد آهک مصرف نکنید. برای اینکه نبینم دارند چه کار می‌کنند، کلک سوار کرده بودند. چند تا عمله درشت هیکل را می‌گذاشتند پای کار که دور پایه استتار بشود. من هم وقتی می‌دیدم اینطوری است، می‌رفتم صاف می‌ایستادم وسط عمله‌ها و حواسم بود که کم آهک نریزند. مقاطعه‌کار از حرصش به سرکارگر گفته بود اگر این دفعه این پسر آمد و حرفی زد، با بیل بزنید توی سرش. به گوشم که رسید، گفتم امروز کلاً کار تعطیل است.» البته این خاطرات را رحمان در بزرگسالی می‌گوید و «عمله» خواندن کارگران در تاریخ معاصر اقتصاد ایران امری استثنایی نیست.

عکس های قدیمی شهرک اکباتان

رحمان گلزار با روحیه بچه زرنگی خاص خود به سرعت پیشرفت کرد و هنوز درسش تمام نشده بود که پول زیادی از بسازبفروشی به دست آورد. خوش‌شانسی وی این بود که فعالیت‌هایش با برنامه‌های عمرانی حکومت پهلوی همراه شده بود و قیمت نفت نیز مدام بالاتر می‌رفت و با افزایش طبقه متوسط کارمند، تقاضای مسکن در تهران زیاد می‌شد.

رحمان با پول‌هایی که در حدود ده سال به‌دست آورده بود، زمین‌های نظام السلطنه، یکی از رجال نامدار قاجاری را خریداری کرد و در سال ۱۳۴۵ موفق شد با شرکتی آمریکایی قرارداد ساخت شهرک اکباتان را ببندد و عجیب اینجاست که در قرارداد تنها ۵ درصد از درآمد شهرک مخصوص شرکت آمریکایی بود؛ یعنی چیزی حدود یک سوم نرخ متعارف.

شرکت آمریکایی پس از قرارداد بلافاصله نیروهایش را آورد و مشغول به کار شد. با ساخته شدن تقریبا نیمی از شهرک، فروش آن نیز آغاز شد. آن روز‌ها بانک مرکزی از کسانی که چنین تشکیلاتی راه می‌انداختند، حمایت می‌کرد. قرار بر این شد که خریدار‌ها چهل هزار تومان به صندوق بپردازند و زمان تحویل واحد معادل ارزش ملکشان دویست و پنجاه تا چهارصد و پنجاه هزار تومان وام بگیرند. این امتیاز شرایط خرید را برای خیلی از کارمندان فراهم کرد.

مسعود بهنود در کتاب «از سید ضیاء تا بختیار» می‌نویسد: «حسین دانشور که ابتدا کارمند سینمایی در خیابان استانبول بود، دست زاهدی و آجودان شاه که بعدا در ایران ناسیونال بود، موسسه عظیمی بر پا داشت با نام عمران و نوسازی تهران که در نخستین گام، بزرگترین مجموعه آپارتمانی را در حوالی فرودگاه مهرآباد ایجاد کرد. غلامرضا و محمودرضا (برادران شاه) با مشارکت در ۱۰ شرکت خانه‌سازی، سهمی از این بازار آشفته گرفتند.» او در همین کتاب نوشته این قرارداد که پیمانکاری آن توسط گلزار انجام شده، از طریق مقاطعه‌کاری‌های مشکوک بوده است.

همه چیز برای رحمان گلزار خوب پیش می‌رفت و او در سال‌های پایانی دهه پنجاه یکی از ثروتمندترین افراد ایران بود. اما با وقوع انقلاب تعدادی از کارگرانی که در دم و دستگاه وی آسیب دیده بودند، به دادگاه انقلاب شکایت کردند و دادگاه نیز دارایی‌های داخلی وی را مصادره کرد. رحمان، اما بیشتر از این حرف‌ها جمع کرده بود. دادگاه به خود وی حکمی نداد چراکه مشخص شد وی مدرسه علوی را بدون دستمزد ساخته است. گلزار پس از آن به آمریکا رفت و تعدادی ساختمان هم درآنجا ساخت، اما ساختمان‌هایش در آنجا چندان خریداری پیدا نکردند.

[ چهارشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۴ ] [ 3:56 ] [ روابط عمومی ]

۱۹۸۴ (رمان)

۹۶ زبان

  • مقاله
  • بحث
  • خواندن
  • ویرایش
  • نمایش تاریخچه

ابزارها

ظاهر

نهفتن

متن

  • کوچک

    استاندارد

    بزرگ

عرض

  • استاندارد

    پهن

رنگ

  • خودکار

    روشن

    تیره

برای تأییدپذیری کامل این مقاله به منابع بیشتری نیاز است. لطفاً با توجه به شیوهٔ ویکی‌پدیا برای ارجاع به منابع، با ارائهٔ منابع معتبر به بهبود این مقاله کمک کنید. مطالب بی‌منبع را می‌توان به چالش کشید و حذف کرد.
یافتن منابع: "۱۹۸۴" رمان – اخبار · روزنامه‌ها · کتاب‌ها · آکادمیک · جی‌استور (چگونگی و زمان حذف پیام این الگو را بدانید)

۱۹۸۴

جلد اولین ویرایش کتاب ۱۹۸۴

نویسنده(ها)جورج اورول

عنوان اصلیNineteen Eighty-Four

برگرداننده(ها)صالح حسینی

زبانانگلیسی

گونه(های) ادبیپادآرمان‌شهر

ناشرSecker and Warburg
ناشر فارسی: نیلوفر

تاریخ نشر

۱۹۴۹

یک داستان مصور (اینفوگراف)، ترجمه شده به فارسی از ترس های جورج اورول در رمان ۱۹۸۴

۱۹۸۴ نام کتاب مشهوری از جورج اورول که در سال ۱۹۴۹ منتشر شده‌است.[۱] این کتاب بیانیهٔ سیاسی شاخصی در رده‌ی نظام‌های تمامیت‌خواه (توتالیتر) شمرده می‌شود. ۱۹۸۴ کتابی پادآرمانشهری به‌شمار می‌آید.

کتاب به نام نوزده هشتاد و چهار هم شناخته می‌شود.

جورج اورول در این کتاب، آینده‌ای را برای جامعه به تصویر می‌کشد که در آن خصوصیاتی همچون تنفر نسبت به دشمن و علاقهٔ شدید نسبت به برادر بزرگ (ناظر کبیر) (رهبر حزب با شخصیت دیکتاتوری فرهمند) وجود دارد. در جامعه‌ تصویر شده، گناه‌کاران به راحتی اعدام می‌شوند و آزادی‌های فردی و حریم خصوصی افراد به شدت توسط قوانین حکومتی پایمال می‌شوند؛ به نحوی که حتی صفحات نمایش در خانه‌ها از شهروندان جاسوسی می‌کنند[۲] و شهروندان مجبورند همیشه با چهره‌ای سرشار از خوش‌بینی و لبخند به این صفحات نمایش نگاه کنند، تا کوچک‌ترین شک و تصور نادرستی که نشان‌دهندهٔ هرگونه نارضایتی فرد باشد، برای نمایندگان حکمرانان پشت صفحات نمایش ایجاد نشود؛ چرا که در غیر این‌صورت مورد غضب حکمرانان قرار می‌گیرند.[۳] در این داستان مسائلی همچون اینگساک (Ingsoc)، بزه فکری، گفتارنو، پندار دوگانه مطرح می‌شوند.[۴]

در قرار گرفتن کتاب در ژانر علمی–تخیلی بحث وجود دارد؛ اما بسیاری آن را کتابی شاخص در این سبک می‌دانند.

داستان

[ویرایش]

اینساک (حزب سوسیالیست انگلیسی)

جهانِ نیمه‌متحد سه قدرتِ بزرگ دارد که جهان را میانِ خود تقسیم کرده‌اند و هر سه به شیوهٔ مشابهی جهان را اداره می‌کنند.

وینستون اسمیت

[ویرایش]

وینستون اسمیت (به انگلیسی: Winston Smith)، شخصیتِ اولِ داستان، در کشور اقیانوسیه (اوشیانا) و در جامعه‌ای زندگی می‌کند که به سه طبقهٔ مجزا تقسیم شده‌است: طبقه کارگر، اعضای عادی حزب و اعضای رده‌بالای حزب. او عضو عادی حزب است.[۵]

روزی در اقدامی قانون‌شکنانه، دفترچه‌ای قدیمی می‌خرد و در آن شروع به نوشتنِ اندیشه‌های خود می‌کند. در تمام نقاطی که اعضای «حزب» زندگی می‌کنند، دستگاه‌هایی به نام «تله‌اسکرین» نوعی صفحه نمایش که حکمرانان در آن زمان با استفاده از آن جاسوسی می‌کردند. (صفحه نمایشی که مردم باید با لبخند جلوی این می‌نشستند) وجود دارد.

این دستگاه که توسط وزارت حقیقت اداره می‌شود، مانند دوربین تمام اعمال افراد را تحت نظر دارد. وینستون خارج از دیدرسِ تله‌اسکرین شروع به نوشتن می‌کند و چندین بار جملهٔ مرگ بر برادر بزرگ را بر روی کاغذ می‌نویسد.

خاطراتِ کودکی

[ویرایش]

اسمیت از کودکیِ خود به آغازِ جنگ و به پدربزرگ، پدر، مادر و خواهرش اشاره می‌کند و به این موضوع اشاره می‌کند که پدرش پس از مدتی ناپدید شده‌است و او، مادر و خواهرش تنها مانده‌اند. در نهایت وی، خانواده‌اش را با ناپدید شدنِ مادرش از دست می‌دهد و با خواهرش به پرورشگاه سپرده می‌شوند و دیگر هرگز خواهرش را نمی‌بیند. او به یاد می‌آورد که روزی از سرِ گرسنگی و ناچاری، پس از خوردنِ سهمِ شکلاتِ خودش، سهمِ اندکِ شکلاتِ خواهرش را هم قاپ زده، به گوشه‌ای رفته و آن را خورده و سپس شرمسار شده‌است و از آن پس همواره صدای مادرش را پشتِ سرش بیاد داشته که می‌گفته:

وینستون برگرد! شکلاتِ خواهرت را پس بده!

جولیا

[ویرایش]

در ادامهٔ داستان وینستُن، اسمیت با جولیا، دختر مو سیاهی از اعضای حزب آشنا می‌شود. وینستون در ابتدا فکر می‌کند که این دختر که عضو انجمنِ جوانانِ ضدسکس است، جاسوس بوده و او را زیرنظر دارد، اما روزی دختر کاغذی را به وینستون می‌رساند که در آن نوشته شده: دوستت دارم.

با وجود اینکه بر اساس قوانین حزب، روابط جنسی و عشق‌وعاشقی ممنوع بوده و سرکوب می‌شود، این دو مخفیانه به خارج از شهر می‌روند و پس از آشنایی در می‌یابند که هر دو عقایدِ مشترکی مبنی بر اینکه حزب واقعیات را جعل می‌کند و گذشته را نیز به‌طور مداوم از طریق دستکاری در اسناد به دلخواه خود تغییر می‌دهد، دارند. آن دو رابطه جنسی نیز با هم برقرار می‌کنند و به رغم اعتقاد به بی‌نتیجه بودنِ مبارزه -دستِ کم برای زمان حال- تصمیم به مقابله با حزب می‌گیرند. به این امید که آیندگان بتوانند خود را از زیر نفوذ حزب و نظام توتالیتریِ حاکم بر جامعه برهانند. در عین حال آن‌ها آگاه هستند که پایانی جز مرگ در انتظارشان نیست. آن‌ها شایعاتی مبنی بر وجودِ «انجمن برادری» که بر ضد حزب و به صورت زیرزمینی فعالیت می‌کند، شنیده‌اند.

اُبراین

[ویرایش]

پس از چندی با اُبراین، که به گمانشان عضو انجمنِ برادری است، آشنا می‌شوند و به عضویتِ انجمن درمی‌آیند. او به آن‌ها وعدهٔ کمک برای عضویت در انجمن برادری می‌دهد ولی در حقیقت، مأمور حزب برای مبارزه با جرایم فکری است.

جایی که تاریکی راهی ندارد

[ویرایش]

اسمیت در روزنوشت‌هایش اشاره می‌کند که حسی ویژه نسبت به اُبراین دارد و در رؤیایی شنیده که اُبراین گفته‌است:

«در جایی که تاریکی درآن راهی ندارد، با یکدیگر ملاقات خواهیم کرد.»

اُبراین نیز پس از دستگیریِ اسمیت به همین مسئله اشاره کرده و به وی می‌گوید که وی را خواهد رهاند.

دستگیری و بازپروری

[ویرایش]

وینستون اسمیت یک روز به همراه جولیا دستگیر می‌شود. اسمیت تحت نظارتِ اُبراین، انواع و اقسام شکنجه جسمی و روحی را تجربه می‌کند تا به این باور برسد که به جز آنچه حزب می‌گوید هیچ چیز درست نیست.

پس از بازپروری

[ویرایش]

پس از بازپروری آزاد می‌شود و روزهایش را در کافهٔ شاه‌بلوط به می‌خوارگی، دنبال کردنِ اخبارِ مهمِ جنگ و کاری نیمه‌وقت در وزارت‌خانه سپری می‌کند. در نهایت هم با وجودِ مقاومتِ بسیار، می‌پذیرد که حقیقتی به جز آنچه حزب می‌گوید وجود ندارد و هر چیزی از جمله عشق، انسانیت و نیز علاقهٔ او به جولیا نمی‌تواند حقیقت داشته باشد و عاشقِ ناظرِ کبیر می‌شود.

اقتباس‌ها و ترجمه


موضوعات مرتبط: مقالات
[ دوشنبه ششم مرداد ۱۴۰۴ ] [ 6:19 ] [ روابط عمومی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

About

This website is managed by Dr. Jafar Saberi, founder of the Global Reconciliation Foundation
00989121199415
Mofid Links


Custom

   آی پی رایانه شما :