|
ثروت اخبار و مطالب پیرامون اقتصاد جهان
| ||
جئو ئن لایظاهر نهفتن متن
عرض
رنگ
جئو ئنلای周恩来
جئو ئن لای در سال ۱۹۷۲ نخستین نخستوزیر جمهوری خلق چین دوره مسئولیت پس ازوجود نداشت پیش ازهوآ گوئوفنگ نخستین وزیر امور خارجه جمهوری خلق چین دوره مسئولیت پس ازوجود نداشت پیش ازچن ئی اطلاعات شخصی زاده۵ مارس ۱۸۹۸ درگذشته۸ ژانویهٔ ۱۹۷۶ (۷۷ سال) ملیت حزب سیاسیحزب کمونیست چین همسر(ان)دنگ ییانگ چائو پیشهسیاستمدار امضا جُئُو ئِن لای (یا چوان لای و چوئن لای) (به چینی: 周恩来، ZHOU ENLAI) (زاده ۵ مارس ۱۸۹۸ – درگذشته ۸ ژانویه ۱۹۷۶) سیاستمدار و یکی از رهبران مهم سیاسی چین و اولین نخستوزیر جمهوری خلق چین از ۱۹۴۹ تا پایان عمرش در ۱۹۷۶ بود. او به سیاستهای معتدل و بهخصوص ایفای نقش در معتدل کردن اوضاع پس از انقلاب فرهنگی شهرت دارد. زندگی[ویرایش] جئو در یک خانواده اشرافی به دنیا آمد و برای تحصیلات دانشگاهی به اروپا رفت. پس از بازگشت به چین ضمن عضویت در حزب کمونیست چین به عنوان افسر سیاسی در آکادمی نظامی ارتش چین مشغول به کار شد. در سال ۱۹۱۷ به مدت یک سال در دانشگاههای ژاپن تحصیل کرد، ۱۹۱۹ به چین بازگشت و در دانشگاه نانکای ثبت نام کرد ولی سال بعد (۱۹۲۰) به همراه ۱۵۰۰ دانشجوی دیگر چینی به فرانسه رفت. جئو از خانواده خود پول کافی دریافت میکرد و به انگلستان، بلژیک و آلمان سفر کرد. در آلمان در برلین و گوتینگن مقیم بود. وقتی جئو به چین بازگشت به خاطر افکار رادیکال دستگیر شد. در سال ۱۹۲۰ آزاد شد، پس از آن در فرانسه، انگلستان و آلمان تحصیل کرد. در سال ۱۹۲۱ به عضویت حزب کمونیست چین درآمد و ۱۹۲۴ به چین بازگشت، جئو در آن زمان در جبهه متحد بین کمونیستها و کومینتانگ نقش مهمی بازی میکرد و در رهبری هر دو حزب نقش مهمی داشت. ۱۹۲۵ با یکی از رهبران جنبش دانشجویی چین به نام دنگ ییانگ چائو ازدواج کرد، که بعدها یکی از مهمترین رهبران حزب شد. جئو پس از ممنوعیت حزب کمونیست چین در سال ۱۹۲۷ به کار مخفی در حزب ادامه داد و مسوولیت سازمان افسران حزب کمونیست چین را به عهده داشت. این زوج صاحب بچه نشد، ولی بچههای زیادی از شهیدان حزب را به فرزندی قبول کردند، یکی از این بچهها لی پنگ نخستوزیر بعدی چین بود. نخستوزیری[ویرایش] با تأسیس دولت جمهوری خلق چین (۱۹۴۹)، جئو ئن لای نقش نخستوزیر و وزیر امور خارجه را قبول کرد. در ژوئن ۱۹۵۳، او پنج اظهارنامه برای صلح را درست کرد. جئو هیئت نمایندگان جمهوری خلق چین به کنفرانس ژنو (۱۹۵۴) و به کنفرانس باندونگ (۱۹۵۵) را سرپرستی کرد. جئو سر راه به باندونگ از یک کوشش قتل (بمب ساعتی در هواپیما) به وسیلهٔ حزب ملی چین و دولت چیانگ کایشک جان به در برد. جئو هواپیماها را تغییر داد، اما بقیهٔ خدمهاش که ۱۶ نفر بودند، مردند. ولی او با چتر نجات پرید.
تندیس چو ان-لای جئو یک نیروی میانهرو بود و یک صدای بانفوذ جدید برای دولتهای جنبش غیرمتعهدها در جنگ سرد؛ دیپلماسی او پیوندهای ناحیهای را با هندوستان، برمه و خیلی از کشورهای آسیایی جنوب شرقی، و دولتهای آفریقایی قوی کرد. در ۱۹۵۸، پست وزیر امور خارجه به چن ئی محول شد. اما جئو تا مرگش در ۱۹۷۶ نخستوزیر باقیماند. کانون اصلی توجه جئو پس از وضعیت ضعیف دههها جنگ، پس از نخستوزیر شدن وی اقتصاد چین بود. او تولید زیاد شده کشاورزی را حتی با توزیع مجدد زمین هدف قرار داد. پیشرفت صنعتی همیشه در فهرست کارهایش بود. او اصلاحات زیستمحیطی را اول بار در چین آغاز کرد. در ۱۹۵۸، مائو تسه تونگ جهش بزرگ به جلو را با اهداف غیر واقعبینانه افزایش دادن تولید صنعت شروع کرد. وی نقش مهمی در خروج چین از انزوای پس از ۱۹۴۹ و بازیابی صندلی اشغال شده این کشور توسط تایوان در سازمان ملل متحد و همچنین افزایش پرستیژ سیاسی این کشور ایفا کرد. به عنوان یک مدیر محبوب مردم و واقعبین، جئو موضع خود را حفظ کرد. انقلاب فرهنگی چین (۱۹۷۶–۱۹۶۶) یک ضربه بزرگ به جئو بود. در مراحل دیرتر انقلاب فرهنگی چین در ۱۹۷۵، او را تحت فشار گذاشت. جئو برای خنثی کردن فشار انقلاب فرهنگی چین بر «چهار نوسازی» بسیار تلاش کرد که زیان ایجادشده توسط فعالیتهای انقلاب فرهنگی چین را خنثی کند. پس از کشف این که جئو ئن لای سرطان داشت، جئو خیلی از مسئولیتهایش را به دنگ شیائوپینگ که معاون اول وی بود، واگذار کرد. در طول مراحل دیرتر انقلاب فرهنگی چین، جئو هدف جدید مائو و رئیس گروه چهارنفره (جیانگ چینگ) بود. شهرت در داستانهای عامهپسند[ویرایش] مرگ[ویرایش] مجسمه جئو ئن لای او سرانجام در بامداد هشتم ژانویه ۱۹۷۶ پس از یک سال مبارزه با بیماری درگذشت. مائو در تشییع جنازه او حاضر نشد و به فرستادن دسته گلی بسنده کرد. همچنین پلیتبرو مرکزی حزب کمونیست دستور داد هیچ هیئت خارجی برای شرکت در تشییع جنازه او به پکن سفر نکند. تشییع او در نهایت سادگی و با حضور تنها ۳۰۰۰ نفر مقام دولتی برگزار شد. مردم از این بی احترامی به چوئن لای خشمگین بودند. حتی شایعه شده بود چو نمیخواسته است که جسدش سوزانده شود و حزب کمونیست دستور این کار را داده است. جسد او را در گورستان بابائوشان سوزاندند و خاکستر او را به هواپیما بردند و در سراسر خاک چین به نشانه مبارزه او در راه چین پخش کردند. در ۵ آوریل همان سال احساسات مردم فوران کرد و به علت هتک حرمت به چوئن لای مردم در پکن شورش کردند.[۱] موضوعات مرتبط: زندگی نامه افراد [ چهارشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۴ ] [ 20:18 ] [ روابط عمومی ]
پایه گذار کارخانه چیت سازی چه کسی بود؟!نایب السلطنه در بخشنامه خود چنین نوشت: «پوشش و لباس اکثر اهل ایران و لباس اعیان و اشراف و سربازان باید از یک قماش باشد تا عوام الناس در پی متاع فرنگی نباشند». رضا نیکنام | در روزگاری که جمعیت ایران اینقدر زیاد نبود همین کارخانه بزرگ بار اصلی صنعت پوشاک کشور را به دوش میکشید. اما حالا چندین سالی میشود که چیتسازی تعطیل شده و چینیها بازارهای ما را تسخیر کردهاند. اما خاطرات این کارخانه بزرگ را که نمیتوان از یاد برد. در گزارش پیش رو خاطرات سیاه و سفید چیتسازی تهران را ورق زدیم. قبل از آنکه به داستان ساخته شدن کارخانه چیت بپردازیم، باید مرور کوتاهی داشته باشیم به داستان ورود صنعت نساجی به کشور. نخستین بارقههای ورود صنعت نساجیعباس میرزا نایبالسلطنه پسر کوچک ناصرالدین شاه بود که هرگز بر ارکیده قدرت تکیه نزد. او نخستین کسی بود که کارخانه نساجی در ایران را پایهگذاری کرد. به دستور او، تعدادی وسایل و افزار بافت ماهوت فرنگی از روسیه وارد شد تا پوشاک مردم در داخل کشور تولید شود. تولید سالانه؛ یکمیلیون متر چیتوقتی قاجارها کنار رفتند و قدرت به پهلویها رسید، رضا خان تصمیم گرفت لباس ایرانیها را متحدالشکل کند، داستان کشف حجاب هم بخشی از همین سناریو بود. رضا خان دستور داد ظرفیت تولید لباس داخلی را افزایش دهند تا بتواند نقشهاش را پیاده کند. این ماشینآلات در کارخانجات مختلف آلمان ساخته شده بود. ساختمان ابنیه و عمارات لازم برای قسمتهای مختلف کارخانه و منازل مسکونی کارگران در سال ۱۳۱۹ ساخته شد و عملیات ساختمانی برای نصب ماشینآلات به واسطه بروز جنگ تعطیل شد، چنان که مقداری از لوازم کارخانه نیز در شوروی و آلمان ماند و نتوانستند ارسال کنند. بعد از جنگ، در اواخر سال ۱۳۲۶ عملیات ساختمانی جهت نصب ماشینآلات مجدداً شروع شد و در سال ۱۳۲۷ اولین قسمت محصول کارخانه چیتسازی تهران به بازار آمد. این کارخانه ۱۴۰۰ دستگاه بافندگی داشت و محصول سالانه آن بالغ بر یک میلیون متر چیت و چلوار و متقال و انواع پارچههای نخی بود و ساختمانهایی از این قرار برای آن احداث شد».
کارخانه ۵۲ هزارمتری در جنوبتهرانالبته این همه ماجرا نیست، اگر ظرفیتهای کارخانه چیت آن روزگار را بدانید حتماً تعجب خواهید کرد، در ادامه همین کتاب آمده است: «در مجموعه کارخانه چیتسازی آن سالها، انبار محصول به مساحت ۱۸ هزار مترمربع، انبار قطعات یدکی به مساحت هزار و ۴۰۰ مترمربع، تعمیرخانه به مساحت ۲ هزار و ۱۰۰ مترمربع، انبار پنبه و بارانداز به مساحت ۲ هزارمتر، قسمت نخریسی به مساحت هزار و ۲۰۰ مترمربع با یک زیرزمین گردگیر، قسمت رنگرزی به مساحت ۸ هزار متر، منبع آب به حجم ۱۰ هزار مترمکعب، مجموعاً در زمینی به مساحت ۸۶ هزارو ۱۱۸ مترمربع ساخته شد. محوطه مسکونی خارج از کارخانه نیز ۳۰ هزارمتر و سطح زیربنای کارخانه ۵۲ هزار و ۸۴۰ مترمربع بود». آلمانیها به کارخانه رونق دادندآلمانیها که در جنگ جهانی دوم شکست خورده بودند، در بازسازی کارخانه چیت تهران نقش قابل توجهی داشتند. آنها ابتدا در بازسازی کارخانه، ۱۰ هزار دوک نخریسی، ماشینآلات حلاجی، رنگرزی پارچه، رطوبتگیری، آهارزنی و امثالهم را به آن اضافه کردند و تولید سالانه کارخانه را به ۸۰۰ هزارمترمربع رساندند. قرار بود لباس ملی اینجا تولید شوددر سالهای ۱۳۳۲ ـ ۱۳۲۹ وضعیت کارخانه چیتسازی بسیار بحرانی شد و با نفوذ عوامل شوروی و حزب دستنشانده آنان، تولیدات این کارخانه رو به افول گذاشت. دست نشاندههای شوروی برای آنکه چوب لای چرخ صنعت کشور کنند، تصمیم گرفتند رونق کارخانهها را از بین ببرند. لباسهای مردانه که لباده، مرادیگی و سرداری و عبا و قبا بود نیز جای خود را به پوشاک خارجی داد و بدینگونه ما هرگز صاحب لباس ملی نشدیم، اگر خیانتهای دوران پهلوی نبود، کارخانه چیتسازی میتوانست تولیدکننده اصلی پارچه باشد. افسوس که سرنوشت دیگری برای این کارخانه رقم خورد. کارخانهای که لوکیشن شدکارخانه چیتسازی سالهاست که تعطیل شده، اما هنوز اقدامی برای استفاده از این زمین بزرگ صورت نگرفته است. دهها هکتار زمین در شهر ما یک سرمایه بینظیر است تا بسیاری از کمبودهای شهریمان جبران شود. شهرداری منطقه گویا ایدههای خوب و فروانی برای این زمین چند هکتاری دارد. سالها قبل کارخانه چیتسازی مورد توجه اهالی سینما بود و گروهشان را در این کارخانه مستقر میکردند تا فیلم بسازند. مثلا حوالی سال ۱۳۸۹ بخشی از فیلم سینمایی آلزایمر در محوطه این کارخانه فیلمبرداری شد. موضوعات مرتبط: زندگی نامه افراد [ چهارشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۴ ] [ 20:14 ] [ روابط عمومی ]
حبیبالله القانیانظاهر نهفتن متن
عرض
رنگ
حبیبالله القانیان
القانیان در ۲۷ بهمن ۱۳۵۴ زادهٔ۲۳ فروردین ۱۲۹۱[۱] تهران، ایران درگذشت۱۹ اردیبهشت ۱۳۵۸ (۶۷ سال)[۲] تهران، ایران علت مرگاعدام[۳] از طریق تیرباران ملیتایرانی شهروندیایرانی پیشه(ها)تجارت و صنعت شناختهشده آثار برجستهسرمایهداررئیس انجمن کلیمیان تهران اتهام(های) جزاییصهیونیست و جاسوسی برای اسرائیل[۴] همسرماهسلطان[۵][۶] فرزندانسه پسر: کارمل، سینا و فریدون[۷] والدینپدر: بابائی[۹] حبیبالله اِلقانیان[۱۲][۱۳] (۲۳ فروردین ۱۲۹۱ – ۱۹ اردیبهشت ۱۳۵۸[۱۴]) معروف به حاج حبیب القانیان،[۱۵][۱۶][۱۷] رئیس انجمن کلیمیان تهران، کارآفرین و سرمایهدار بزرگ ایرانی و از اعضای اتاق بازرگانی تهران بود. او نخستین بنیانگذار شرکتهای پلاستیک سازی پلاسکو و صنایع پروفیل آلومینیم در ایران بود. از او به عنوان یک خیر نیز نام میبرند.[۱۸][۱۹] القانیان اولین تاجر یهودی بود که به اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی ایران راه یافت وی یکی از نخستین غیر نظامیان و نخستین یهودی اعدامی پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران بود. وی در روز ۲۷ بهمن ۱۳۵۷ در تهران بازداشت شد و در بهار ۱۳۵۸ پس از دادگاهی که در بیست دقیقه برگزار شد، در زندان قصر، توسط صادق خلخالی اعدام شد.[۱۹][۲۰] تمام اموال و کارخانههای او و خانوادهاش نیز در جریان مصادرهها، به نفع بنیاد مستضعفان مصادره شد. اعدام القانیان در مهاجرتِ گستردهٔ یهودیان ایران تأثیر بسیار زیادی داشت.[۱۹] تولد و خانواده[ویرایش] خانواده القانیان. از چپ به راست: نجاتالله، عطاءالله، صیون، حبیب، داود، جان و نصرالله. تاریخ عکس احتمالاً ۱۳۳۰ خورشیدی او در روز ۲۳ فروردین سال ۱۲۹۱ خورشیدی در محله عودلاجان تهران به دنیا آمد. خانواده القانیان هشت فرزند (هفت پسر و یک دختر) داشتند. پدر حبیبالله، بابائی نام داشت که پیشه خیاطی داشت. مادرش مشهور به خانمجان، دختر حاج ساقی بود. حاج ساقی مغازه عطاری در محله یهودیان تهران داشت. او به مدرسه اتحاد جهانی آلیانس رفت. در این مدرسه دو زبان فارسی و فرانسوی را تدریس میکردند. به نظر میرسد او در سن پانزده سالگی، مدرسه را رها کرد و در هتل «گیلانِ نو» که متعلق به دایی خود بود، مشغول به کار شد. بعد از اتمام دوران خدمت سربازی، به سال ۱۹۳۶ میلادی با دختردایی خود، ماهسلطان ملقب به نیکخواه ازدواج کرد. حاصل این ازدواج، سه پسر به نامهای کارمل، سینا و فریدون و یک دختر به نام مهناز بود.[۲۱] خانواده القانیان شامل هفت برادر به نامهای نجاتالله، عطاءالله، صیون، حبیب، داود، جان و نصرالله بود. این خانواده به مدت سی سال پیشگام نوآوریهای تجاری و صنعتی در ایران بودند و در این دوره دهها کارخانه و مرکز خرید مدرن را تأسیس کردند.[۱۸] دو نفر از آنها (جان و نورالله) همیشه ساکن نیویورک و پنج برادر ساکن تهران بودند. در سالهای نخست فعالیت، بیشتر تصمیمهای تجاری را چهار برادر بزرگتر میگرفتند و در نتیجه سهم بیشتری از سه برادر جوانتر داشتند که هنوز مشغول تحصیل بودند.[۲۲] سرانجام اعضای خانواده[ویرایش]
فعالیتهای بازرگانی القانیان[ویرایش] ساختمان پلاسکو در تهران، از اموال القانیان وی کار کردن را از سن پانزده سالگی در هتل یکی از اقوامش شروع کرد؛ پس از مدتی همراه با برادرانش در بازار به تجارت پرداخت. در سال ۱۹۳۶، حجره ای (دفتر تجاری) در سرای حاج محمد اسماعیل بازار تهران داشت و کالاهایی از قبیل ساعت و کلاه زنانه وارد میکرد. در ۱۹۳۶ او و برادرانش یک شرکت به نام (شرکت سهامی القا) تشکیل دادند که در ابتدا کالاهایی از سوئیس و سپس از آمریکا وارد میکردند. برادرش جان، سال ۱۹۴۳ به برادر دومش نورالله (که بعد از جنگ جهانی دوم به آمریکا مهاجرت کرده بود) پیوست. حاج حبیب و برادرانش مانند بسیاری از تاجران زمانه خود، کالاهای گوناگونی شامل ساعت، منسوجات، ماشین ظرفشویی، ظروف آشپزخانه، کریستال، رادیو و ماشین خیاطی وارد میکردند که در بازار تقاضای بسیاری داشت.[۲۳] او بعدها توانست اولین کارخانه صنایع پلاستیکسازی ایران را تأسیس کند.[۱۸] او در مشاغل گوناگون از برج سازی تا لوازم خانگی سرمایهگذاریهای کلانی داشت.[۱۹] گفته میشود که خانواده اِلقانیان پس از جنگ جهانی دوم، با امتیازی که برای فروش لباس نیروهای متفقین بهدست آوردند، به ثروت قابل توجهی دست یافتند.[۲۴] القانیان در سال ۱۳۳۷ شرکت پلاستیکسازی پلاسکو و صنایع پروفیل آلومینیوم را در تهران تأسیس کرد و به تدریج پلاسکو را به بزرگترین و پیشرفتهترین شرکت پلاستیک ایران تبدیل کرد. این موفقیتهای تجاری و اقتصادی باعث شهرت وی در ایران و اسرائیل گردیده بود. ساختمان پلاسکو واقع در چهارراه استانبول و ساختمان آلومینیوم واقع در خیابان جمهوری که نخستین برجهای ایران بودند، بخشی از اموال وی قبل از مصادره توسط جمهوری اسلامی بود. ساختمان پلاسکو در روز پنجشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۵ پس از ۵۴ سال از زمان ساخت بر اثر آتشسوزی فرو ریخت و ۵۹۰ واحد تجاری در آن نابود شد.[۲۵][۲۶] ساختمان پلاسکو که بعد از ۳٫۵ ساعت همچنان در آتش میسوخت، در حالی فرو ریخت که هنوز تعداد زیادی آتشنشان در حال مهار آتشسوزی، در بیرون و داخل ساختمان بودند.[۲۷] در سالهای دهه ۱۹۷۰ وی و گروه دیگری از اعضای اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی ایران به چین دعوت شدند و زمینههای گسترش روابط بازرگانی میان دو کشور را فراهم کردند.[۱۸] برج شیمشون، ساختمان بورس الماس اسرائیل در شمال تلآویو را هم القانیان ساختهاست.[۱۹] دستگیری[ویرایش] گزارش محاکمه حبیبالله القانیان در روزنامه اطلاعات حدود دو هفته پیش از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷، القانیان از آمریکا به ایران برگشت و در جلسه تشکل آنها شرکت کرد. در روز ۲۷ بهمن ۱۳۵۷ دولت جدید او را دستگیر کرده و به زندان قصر فرستاد.[۱۹] محاکمه[ویرایش] گزارش ساواک در مورد القانیان اسناد[ویرایش] در دادگاه به اسنادی اشاره شد که ساواک پیرامون ارتباط وی و بسیاری دیگر از سران یهودیان ایران با اسرائیل داشته و به سرمایهگذاریهای گسترده در آنجا پرداخته بودند. در یکی از اسناد ساواک دربارهٔ سرمایهگذاری وی در اسرائیل به تاریخ هفتم اردیبهشت ۲۵۳۵ (۱۳۵۵) تحت عنوان «برادران القانیان» آمدهاست: «آقای حبیب القانیان رئیس انجمن کلیمیان تهران و سرمایهدار معروف یهودی در حال حاضر مشغول احداث ساختمان بزرگ چندین طبقه در بین راه هرتزلیا و تلآویو در اسرائیل است. بلندی این ساختمان سه برابر بلندی ساختمان آلومینیوم یا پلاسکو است.»[۲۸] و در گزارش مورخ ۲۹ دی ۲۵۳۵ (۱۳۵۵) میخوانیم: «داود القانیان برادر حبیب سرمایهدار معروف کلیمی در حال حاضر در بین راه تلآویو و تیکوا ۱۲ کیلومتری محل بورس جواهرات اسرائیل مشغول احداث ساختمان ۳۳ طبقه میباشد که عنقریب آماده بهرهبرداری است.»[۲۹][نیازمند منبع] دفاعیات[ویرایش] وی در دفاعیات خود گفت «اینجانب حبیب القانیان، افتخار میکنم کلیمی ایرانی هستم… تا به حال هیچ گونه کمک یا اعانه به نفع اسرائیل نداده و نخواهم داد. من موافق کشتار مردم فلسطین نیستم… افتخار میکنم دارای سهمی از کارخانجات پلاسکو، ملامین، پلاستیک شمال، لوله شمال و کارخانه یخچال جنرال الکتریک و پروفیل آلومینیوم میباشم.» وی همچنین تأکید کرد هیچ دارایی به نام او در اسراییل وجود ندارد. او در وصیتنامهاش از وراثش درخواست کرد که به حسابهایش رسیدگی کنند و بدهکاریهایش را به افراد مربوط پرداخت کنند و حقوق عقب افتاده کارمندانش را به آنان بدهند. او ضمن خداحافظی از خانوادهاش از آنها خواست که یک سال برایش دعا کنند.[۳۰][۳۱] تلاش برای آزادی[ویرایش] تصویر القالنیان در دادگاه خلخالی در روزنامه اطلاعات خاخامهای ارشد و فعالان یهودی برای نجات القانیان از سید محمود طالقانی نامهای میگیرند مبنی بر اینکه پیرمرد ۷۰ ساله فردی خیر بوده و خدمات زیادی به جامعه کردهاست، اما راه به جایی نمیبرند. سپس هانی الحسن، نماینده سازمان آزادیبخش فلسطین در تهران و چهرههای روحانی مانند حسینعلی منتظری، سید محمد بهشتی و محمدرضا مهدوی کنی را واسطه میکنند. آنها مطمئن بودند که القانیان اعدام نخواهد شد. اعدام[ویرایش] مقالهٔ اصلی: نقض حقوق یهودیان در جمهوری اسلامی ایران صادق خلخالی محاکمه حبیبالله القانیان و هفت نفر دیگر را در سهشنبه شب (۱۹ اردیبهشت ۱۳۵۸) در زندان قصر برگزار کرد. در این دادگاه ۲۰ دقیقهای، بنا به حکم دادگاه، نامبرده محکوم به اعدام گردید و در بامداد چهارشنبه ۲۰ اردیبهشت تیرباران شد. وی در دادگاه از داشتن وکیل محروم بود.[۱۹] در زندان او از سوی صادق خلخالی به جرایم «جاسوسی به نفع دولت غاصب صهیونستی اسرائیل» و «معاونت در کشتار بیرحمانه هرروزه مردم مبارز فلسطینی» به «دوستی با دشمنان خدا و دشمنی با دوست خدا»، «فساد در زمین»، «محاربه با خدا و رسول خدا و نائب امام زمان و تمام مردم محروم» و «سد راه خدا و سد راه بهروزی تمام خلقهای مستضعف جهان» محاکمه و به حکم صادق خلخالی محکوم به اعدام شد.[۳۲][۳۳]
محاکمه خرم و القانیان خاکسپاری[ویرایش] محاکمه القانیان به گفته خاخام یدیدیا شوفط مقامات نخست درخواست خویشان القانیان برای تحویل جسد وی را برای خاکسپاری رد کردند. با میانجیگری خاخام یدیدیا شوفط و سایر رهبران جامعه کلیمی تهران دولت اجازه دفن وی را در انتها داد.[۳۴] واکنش آمریکا[ویرایش] به فاصله یک روز بعد از تیرباران القانیان، برای اولینبار زمزمه تحریم اقتصادی ایران در صحن مجلس نمایندگان ایالات متحده آمریکا شنیده شد. کاخ سفید و کنگره مدتها به اعدامهای اوایل انقلاب واکنشی نشان نداده بودند، اما اعدام القانیان اتهام یهودستیزی را برای حاکمان جدید ایران وارد کرد. به فاصله یک روز، پیشنویس نخستین قطعنامه حقوق بشری علیه جمهوری اسلامی در مجلس نمایندگان آمریکا تهیه شد.[۱۹] هشت روز بعد، مجلس سنای ایالات متحده آمریکا دولت کارتر را غافلگیر کرد و اولین قطعنامه حقوق بشری علیه حکومت ایران را به تصویب رساند. آن قطعنامه کوتاه و نمادین برای کاخ سفید جنبه الزامآور نداشت، اما چنان به احساسات ضدآمریکایی در ایران دامن زد که به لغو برنامه سفر قریبالوقوع سفیر جدید آمریکا (واتلر کاتلر) به تهران منجر شد.[۱۹] واکنش ایران به اقدام آمریکا[ویرایش] سید روحالله خمینی دو روز بعد از اقدام سنا به گروهی از عشایر استان لرستان و خرمآباد که برای دیدار با وی به قم سفر کرده بودند، گفت:
در همان روز، دولت موقت ایران جلسهٔ اضطراری تشکیل داد و تحت فشار افکار عمومی و گروههای رادیکال، در یادداشت اعتراضآمیزی از سوی وزارت امور خارجه ایران، قطعنامهٔ سنا را دخالت آشکار در امور داخلی خود خواند[۱۹] و در روز جمعه (چهارم خرداد) تظاهراتی در جلوی سفارت ایالات متحده آمریکا در تهران برگزار کرد که در طیِ آن، تصاویر جیمی کارتر و مناخم بگین را آتش زدند.[۳۵][۳۶] اموالموضوعات مرتبط: زندگی نامه افراد [ چهارشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۴ ] [ 20:10 ] [ روابط عمومی ]
تـک ستـارهها ۲ - زندگی و کار علی اکبر رفوگران- ۴زاد و فرود خودکار بیکعلی اکبر رفوگران
علی اکبر رفوگران پس از ناکامی در اجازه تولید خودنویس در ایران، به فکر تولید کالایی افتاد که مصرف عمومیتر و بیشتری در بازار ایران داشت. احتمالا هیچ ایرانی نیست که حداقل یکبار خودکار بیک در دستش نگرفته باشد و با آن آشنا نباشد.طی سالهای واردات خودکار به ایران، مردم به نوشتن با آن عادت کرده بودند و فروش آن گسترش پیدا کرده بود. به همین دلیل بازار داخلی به حدی مصرفش گسترش یافته بود که تولید خودکار در ایران منطق اقتصادی داشته باشد. خانواده رفوگران که سالها در تجارت نوشت افزار و خودکار مشغول بودند به تاسیس کارخانه تولید خودکار بیک در سال ۱۳۴۲ اقدام نمودند. در آغاز هنگامی که علیاکبر پیشنهاد تاسیس کارخانه را به پدرش داد، میرزا علی به پسرش گفت میترسم این زیادهخواهی تو خشم خدا را برانگیزد وی نگاه درویش گونهای به زندگی داشت، به علاوه پروژه تولید و کارخانهداری در ذهنیت او کاملا مسالهای تاریک بود. سرانجام علیاکبر رفوگران پدرش را قانع نمود تا با تاسیس کارخانه بیک در ایران موافقت نماید. در پاریس به دیدار بیک، موسس و رییس کارخانه بیک رفت. بدون مقدمه گفت: آقای رفوگران چه کاری میتوانم برایتان بکنم؟ وی که از قبل برای این لحظه خود را آماده کرده بود، گفت: «آقای بیک، یک ماشین تزریق پلاستیک از آنها که اضافه دارید به اضافه یک قالب خودکار دسته دوم به من بفروشید و پولش را همین الان بردارید، من میبرم تهران اگر توانستم تولید را به سطحی برسانم که مورد رضایت شما باشد، اجازه تولید خودکار بیک در ایران را به من بدهید، اگر نتوانستم ماشین تزریق را نگه میدارم و قالب را به شما برمیگردانم تا سر فرصت به هر کس خواستید بفروشید و بعدا پولش را به من بدهید.» بیک لبخندی زد و گفت این پشتکار را به شما تبریک میگویم. پس از موافقت پدر در تاسیس کارخانه، قالب بدنه خودکار از میلان ایتالیا و ماشین تزریق پلاستیک متناسب با ظرفیت آن قالب از نورنبرگ آلمان خریداری شد بدنه برای نصب به آلمان فرستاده شد. علیاکبر رفوگران به مدت یک هفته در مراحل انجام کار در کارخانه آلمانی حاضر بود تا از نحوه کارکرد دستگاه اطلاع پیدا کند تا حین کار در ایران در صورت مشکل فنی قادر به رفع مشکل باشد.وقتی به ایران برگشت، شرکت صنعتی «قلم خودکار» را تشکیل داد، به این ترتیب که پدر ۳۴درصد، برادر بزرگ (حاجعباس) ۳۳درصد و علیاکبر رفوگران ۳۳ درصد سهام داشتند. با خرید یک قطعه زمین در تهران نو با سرعت ساخت کارخانه را شروع کردند، وقتی ماشینها به تهران رسید، مقدمات تاسیس کارخانه آماده بود. سه ماه طول کشید تا اولین محصول به بازار آمد. در سال ۱۳۴۲ افراد تحصیلکرده فنی بسیار کم بودند. دستگاه تزریق پلاستیک که امروزه از سادهترین دستگاهها در فرآیند تولید است، آن روزها برایشان بسیار پیچیده بود. بخشی از تولیدات خود را به فرانسه فرستادند شرکت بیک از کیفیت محصول اظهار رضایت نمود. فروش شرکت از تعداد ۵۰۰ هزار در سال ۱۳۴۱ به بیش از ۱۰۰ میلیون افزایش یافت. علیاکبر رفوگران برادر کوچکش حسن را به کارخانه بیک آورد برای اینکه کارآزموده شود. از کارگری شروع به کار نمود بعدها به سرپرست، مدیر و مدیرعامل شرکت ارتقا یافت. پس از چند سال علیاکبر قسمت اعظم سهامش را در کارخانه بیک به برادرش حسن واگذار نمود.شرکت بیک برای توسعه فعالیتش در اوایل دهه شصت کارگاهی برای ساخت «خودکارهای» تبلیغاتی به وجود آورد و بر همین اساس، با یکی از مشتریان قراردادی بست و سی میلیون تومان پول به عنوان پیشپرداخت دریافت نمود. در آن سالها، قیمت فروش را نهادهای دولتی تعیین میکردند، به علت مسافرت کارمند و نامشخص بودن قیمت، شرکت نتوانست تعهداتش را به موقع انجام دهد. پس از سپری شدن زمان تعهد، مشتری قرارداد را فسخ نمود و صاحب بیک مجبور شد هفت میلیون تومان سود به عنوان دوره زمانی پیشپرداخت به مشتری بپردازد در عین حال کالای تولیدی نیز همچنان در دستش باقی بود. به نظر میرسد نقش مهم کارآیی نهادهای بخش عمومی، در موفقیت یا عدم موفقیت بخش خصوصی به غایت حائز اهمیت است. هرگونه طراحی در جهت تحول در حوزه بخش خصوصی پیش نیازهایی دارد که اولویت اول، به کارکرد درست و سریع نهادهای حوزه عمومی برمیگردد. خرید کارخانه مدادسازی پس از چند سال که مشغول تولید خودکار بود، پیشنهاد خرید کارخانه مداد به وی شد. کارخانه مداد سوسمار را در آغاز فرمانفرمائیان در ایران تاسیس و بعدها به بنیاد پهلوی واگذار شد. آنان به علت زیاندهی شرکت تصمیم به فروش کارخانه گرفتند. به همین دلیل بهبهانیان حسابدار دربار، توسط مهندس حسین ستوده کارمند کارخانه بیک، با علیاکبر رفوگران تماس گرفته تا کارخانه را به آنها که در حوزه تجارت و تولید کارخانه تخصص داشتند، واگذار نمایند. وی کارخانه را به صورت نقد و نسیه خرید. در آغاز پدر و برادرش عباس با خرید آن به شدت مخالفت نمودند. خصوصا پدرش با توسعه فعالیت به شدت مخالف بود.سرانجام پدرش رضایت داد علیاکبر به تنهایی به خرید کارخانه بپردازد و پس از سودآوری کارخانه، آن را واگذار نماید. فقدان دانش فنی در تولید مداد مرغوب عامل زیاندهی شرکت بود. علیاکبر رفوگران مدیر داخلی کارخانه را بهنام حیدرزاده(داماد محمود رضایی سهامدار عمده مس سرچشمه و تراکتورسازی) مدیرعامل شرکت نمود. وی یک ماه به کارکنان مرخصی با حقوق داد تا درباره مشکلات و راهاندازی کارخانه مطالعه نماید. رفوگران به این نتیجه رسید بدون کمک یک مدادساز باسابقه خارجی کاری از پیش نمیبرد. چون آن زمان مداد سوسمارنشان از کارخانه «فابرکاستل» در نورنبرگ آلمان وارد و مارک آن بسیار مشهور بود، به فکر تولید آن در ایران افتاد. وی به آلمان رفت و با راضی کردن روسای فابرکاستل آلمان، امتیاز ساخت آن را گرفت. نمایندگی انحصاریاش در ایران عمویش حاج محمدباقر تحریریان بود. پس از سفر به آلمان توانست اعتماد شرکت مذکور را برای تولید تحت لیسانس آن بهدست آورد. قرار شد مغز مداد را از آنها بخرد و هر قراص مداد را یک مارک رویالتی بپردازد. همچنین یک هفته در کارخانه آلمانی برای مطالعه نحوه تولید مداد ماند. پس از آن سرپرست کادر فنی کارخانه را با حدود دو برابرنیم حقوقش در آلمان به ماهی ده هزار مارک همراه با خانه و ماشین مجانی به مدت دو سال استخدام نمود و به ایران آورد تا شرکتش را راهاندازی نماید. تولید وی به گونهای مرغوب بود که بازار تهران تا مدتها نمیدانست که کالای خریداری، ساخت رفوگران میباشد. پس از مدتی نیروی کار داخل کارخانه به خوبی امور فنی را فراگرفتند که پس از رفتن کارشناس آلمانی به خوبی امور فنی را اداره میکردند. مداد سوسمار را با همان کیفیت ساخت آلمان در ایران تولید کرد. مداد سوسمار تولید کارخانه رفوگران همچون تولید خودکار بیک مقام اول فروش را در بازار داخلی به علت قیمت پایین و مرغوبیت داشت. وی پس از انقلاب این کارخانه را به برادرش عباس واگذار نمود. کارخانه با سهامداری فرزندان عباس و مدیرعاملی پسرش منصور اداره میشد تا اینکه یک کارخانه مدادسازی در یزد نمایندگی مداد سوسمار را به جای آنها بهدست آورد و او با کارخانه اشتدلر آلمانی قرارداد بست که بسیار هم موفق بود. عطر بیک رفوگران فعالیت خود را از عرصه نوشت افزار به سایر زمینههای تولیدی گسترش داد. سعی کرد سایر فرآوردههای بیک را در ایران تولید نماید. کارخانه عطر بیک را از فرانسه در سال ۱۳۷۵ خریداری کرد. علت رویکردش به تولید عطر، این بود که مخارج گمرکی واردات عطر به ایران زیاد بود و کاهش قیمت با تولید آن در ایران امکانپذیر بود، همچنین کشور ایران جمعیت جوان زیادی دارد که بسیاری از آنها قدرت خرید عطرهای گرانقیمت خارجی را ندارند. بسیاری از همکارانش معتقد بودند نمیشود چنین چیزی در ایران تهیه کرد، حتی صاحب بیک فرانسه هم فکر میکرد این کار در ایران موفق نمیشود؛ اما رفوگران با کمک خواهرزادهاش «مهندس کاتوزیان» موافقت بیک را جلب کرد تا عطر بیک را در ایران تولید کند. او باور داشت میتواند محصولی با کیفیت عطرهای گرانقیمت خارجی را با قیمت بسیار کمتر در ایران تولید نماید. سال ۱۳۷۷ با هدف تامین مواد اولیه موردنیاز و ایجاد زمینههای صادرات به بازار کشورهای همجوار، کارخانه دیگری توسط رفوگران جهت تولید نوک خودکار بیک با مشارکت شرکت بیک فرانسه در شهرستان فیروزکوه احداث شد. وداع با خودکار بیک بعد از پیروزی انقلاب اتفاقات تلخی برای کارخانهای که خود سنگ بنایش را گذاشته بود رخ داد. وی حس پدری را که فرزندش را از دست داده باشد، داشت. آن روزها خودکار بیک حرف اول را در ایران میزد؛ اما بعدها خودکار خارجی جای تولید ملی را گرفته و کارخانه بیک با تولید کمی مشغول فعالیت بود. کل ماجرا از زبان رییس مجلس پیشین خواندنی میباشد. «برادران تحریریان از محترمان تهران شکایتی به دفتر رهبری داده بودند و ایشان پرونده را به حجهالاسلام علیاکبر ناطقنوری برای پیگیری دادند و نوشتند خدا کند که اینگونه که اینها (تحریریان) میگویند درست نباشد؛ والا وای بر من، وای بر ما، اگر این درست باشد. اگر این ظلمها در کشور شود، در قیامت چه پاسخی خواهیم داد.» و خواسته بودند که گزارش اقداماتی که انجام میدهید را به من ارائه نمایید. تعزیرات با بچههای وزارت، اینها را به اتهام سوءاستفاده از ارز دریافتی و وارد نکردن مواد اولیه دستگیر کرده و با وجود سن بالایی که داشتند به شدت اذیت کرده بودند. بخصوص وقتی به اینها گفته بودند که میخواهیم جلوی کارگرها شما را شلاق بزنیم، شکنجه روحی شده بودند و اینها با وجودی که افراد مذهبی و متدینی بودند، تحت فشار عصبی، هر دو اقدام به خودکشی کرده بودند که البته مامورین مانع از این کار شدند و آنها موفق به خودکشی نشدند. موضوعات مرتبط: زندگی نامه افراد [ چهارشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۴ ] [ 20:3 ] [ روابط عمومی ]
مالک و بنیانگذار خوشگوار |
| |
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||